خوبید بچه ها همتون؟؟؟
سالمید؟
(تازه اینجا باز شد واسه من)
با عشق واسه شما عزیزای دلم که شاید یه خرده هم که شده بخندید، تو این اوضاع حالتون عوض شه یکم ...
اینو از قبل نوشته بودم ...
🎀💀🎎ـ.Summoning.ـ🎎💀🎀
Prt18
___________________________________
بعد از اینکه جرعت نامجون تموم شد و دوباره نشستن ،بطری چرخید و اینبار به جونگکوک و جیمین افتاد ،جینو نامجون از دوطرف جونگکوک،پهلوهاشو نیشگون نامحسوسی گرفتن به این معنی که گفتن این جرعت باتوعه،جونگکوک پوزخند محوی به جیمین زد ،درحالی که جین داشت صلوات میفرستاد تا کمتر تابلو باشه روبه جیمین گفت:جرعت یا حقیقت و طوری به جیمین نگاه کرد که هه میدونم جرعتشو نداری جرعت انتخاب کنی،جیمین خندید :حقیقت
جین با دست زد تو سر خودش
جونگکوک هول شد،قرار نبود حقیقتو انتخاب کنه ،الان باید چی میگفت؟
جونگکوک:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو
نامجون متاسف شد واسه خودشون که اجرای نقششون افتاده دست جونگکوک.
جیمین نگاه عاقل اند سفیهی به جونگوک انداخت و گفت :بیخیال مثل اینکه جرعت جالبی داشتی تا بهم بگی و واسه حقیقت اماده نبودی ،جرعتو برمیدارم
جونگکوک در کسری از ثانیه نیشخندی به طول شیش متر زد :گزینه خوبیو برداشتی قول میدم پشیمون نمیشی
ده دقیقه بعد همچنان دور هم وسط بازی جرعت حقیقت:
جیمین همنیجوری به جونگکوک خیره شده بود و بالاخره بعد ده دقیقه سکوت عذاب اور یه حرفی زد:الان واقعا منظورت اینه که بریم با هوسوک از این ارتفاع بپریم پایین؟
جونگکوک سرشو محکم تکون داد :اره دیگه ای کیوت با جلبک برابری میکنه ها هیونگ یه فکری به حال خودت بکن،تازه بلیطم واستون گرفتیم
و بعد درحالی که به طرز ضایعی دستو پای اون دوتا رو گرفتنو به زور بردنشون دم محل سقوط ازاد و بلیطاشونو به مامور اونجا دادن،جیمین با قیض بهشون نگاه کرد و زیر لب درحالی که اون سه نفر به اضافه یونگی بشنون گفت:براتون دارم
و درحالی که هوسوکو که بهش چسبیده بود و از همین الان رعشه گرفته بودو با خودش به محل نصب طنابا و کشا میبرد ،صدای یونگیو شنید که گفت:جووون تو یه نفر برام داشته باش خوشگله
جیمینو هوسوک بیشتر از اینکه به دونفری که عاشق همن و چند ساعت پیش تقریبا تو حلق هم بودن شبیه باشن،شبیه دوتا ادم بودن که به زور قراره گردنشونو بزارن رو گیوتین،هوسوک با تمام توان و زوری که تو خودش سراغ داشت به هرجای جیمین که دستش رسیده بود چنگ زده بود انگار که اون نجات دهندشه ،ولی خب جیمینم قرار بود همراه خودش از اون ارتفاع پرت شه پایین .
مرد مسئول نگاهی بهشون انداخت :خب تو یه حالتی درستی قرار بگیرین بهم دیگه چففتون کنم کل مسیر باید همونشکلی باشید چون از هم جدا باشید،از هم دور میشید و با سرعت صدو نود تا میخورید بهم شبیه خمیر بازی له میشین.
جیمین نگاهی به هوسوک انداخت و خیلی جدی هوسوکو بغل کرد ،درحالی که دستای لرزون هوسوک به کمر جیمین چسبیده بودن و جیمین پاهاشو دوربدن هوسوک گره کرده بودو دستاش دور گردنش بهم دیگه سفت چسبیده بودن،کلاهای ایمنی رو سرشون بود و تو همون پوزیشن مرد مسئول با شونه بالا انداختنی اونارو بهم چفت و بست کرد .جیمین تو گوش هوسوک زمزمه کرد:چیزی نیست هواتو دارم
هوسوک درحالی که قلبش داشت تو دهنش نبض میزد با نفس لرزونش گفت:یکی باید هوای خودتو داشته باشه جوجه
و با یک دو سه مرکز کنترل اون دستگاه،به طرز ناگهانی و وحشتناکی رها شدن،درحالی که جفتشون جیغ میکشیدن و همدیگه رو خیلی سفت گرفته بودن،منهای هوسوک که داشت به جیمین با تمام قدرتش چنگ مینداخت،جیمین وسط زمین و اسمون فحشی داد:بیصاحاب یواش تررررر کندییی،اون زیر لباسم پوستمههه
هوسوک نعره ای کشید:بببخشیییددد نمیخواستتتممم اذیتت کنمممممم ناخوداگااااهه بودددد و با دیدن ارتفاع باز جیغ کشید ،جیمین چمشاشو محکم بسته بود و داشت تلاش میکرد بالا نیاره :من حالممم بدههعهه
هوسوک باز از ته دلش فریاد کشید:بزار دستم بهت برسهه جینننننننن هیونگکگگگگ
جیمین با یاد اوری دوباره اون حس وحشتناک رها شدن دلو رودش بهم پیچید در حالی که عین گچ دیوار سفید شده بود هرچی فحش از اول زندگیش بلد بودو بار جینو جونگکوک و نامجون کرد .
بالای برج نامسان ،زاویه دید نامجین و جونگکوک و یونگی:
جین به اون دوتا نگاهی انداخت و همچنان منتظر اعتراف بود .
جونگکوک:هیونگ هنوزم هیچ خبری نشده ها فعلا فقط دارن فحش میدن.
صدای فحش دادنای جیمین اونقدر بلند بود که کل ادمای بالای برج و پایین برج گوشای بچه هاشونو گرفته بودن تا فحش یاد نگیرن،وقتی بالاخره جیمین خسته شد یه دفعه جفتشون به این نتیجه رسیدن که چرا نمیکشنشون بالا؟
جین نگاهی به جونگکوک انداخت:فکر کنم به حد کافی احساس مردن نکردن که بهم اعتراف کنن بزار برم به اون اقاهه پول بدم بکشتشون بالا و خیلی محکم تر پرتشون کنه پایین .
و بعد بدون فکر دیگه ای به سمت اون اقا رفت و گفتشو عملی کرد ،بعد روبه جیمینو هوسوک داد زد:الان میارنتون بالا بچه ها اروم باشیددد
هوسوک درحالی که مثل گچ دیوار سفید شده بود به جیمین که اونم رنگش پریده بود نگاهی انداخت ،جفتشون داشتن تلاش میکردن بالانیارن .
بعد از اینکه کشیده شدن بالا،منتظر بودن تا روی یه جای سفت پا بزارن که خودشونو بندازن رو زمین ولی به محظ گذاشتن اولین پای هوسوک روی سکو ،اون مرد با لبخند ترسناکی به سمتشون اومد، گرفتشون، و بعد خیلی نا جوانمردانه پرتشون کرد پایین، طنابشونو چند دور شل تر کرده بود تا موقعی که میوفتن فکر کنن طناب پاره شده و بیشتر بترسن ،
هوسوک جیغ کشید درحالی که اخرای جیغش تبدیل میشد به نعره ،جیمین از همون اول تا وسطای راه به طور غیر ارادی ای فاکک خیلی بلند و وحشت زده ای سر داد ،هوسوک درحالی که همچنان داشتن سقوط میکردن جیغ وحشت زده ای کشید ،به جیمین تو بغلش خیره شد ،جیمین نزدیک بود گریش بگیره ،هوسوک جیغ کشید :جیمین وقت نشد بهت بگم ولی من واقعا عاشقتممم
جیمنی درحالی که گریش گرفته بود ،با بلند ترین صدای ممکن داد زد:منم عاشقتم دیوونه اشغالللل ،باورممم نمیشهه حتماا بایددد میمردیممم تا اینوو بگییییی
جین از اون بالا لبخند راضی ای زد و به اون مرد گفت طنابشونو بکشه محکم و دیگه سقوط نکنن،درحالی که چند متر فقط با زمین فاصله داشتن دست از سقوط برداشتن،هوسوک زار زار گریه کرد و بیشتر از قبل به جیمین چنگ انداخت جیمینم همونقدر محکم هوسوکو تو بغلش گرفته بود و انگار با محکم تر گرفتن همدیگه میتونستن توهمدیگه حل بشن ،بعد از کشیده شدنشون بالا و پا گذاشتن رو زمین، هر چهار نفرشون انتظار یه کیس داشتن یا همچین چیزی ،ولی خب هوسوک و جیمین به محظ باز شدن از اون دستگاه و همدیگه به سمت باغچه ای اون طرف تر رفتن تا محتویات معدشونو خالی کنن،جونگکوک کاملا با نگاه دیدید گفتم به جین نگاه کرد .
نامجون رفت تا براشون اب و یه چیز شیرین بگیره تا مزه دهنشون عوض شه ،بعد از نوازش کمر همدیگه و اب خوردن و خوردن یه چیز شیرین درحالی که همه دور همدیگه خیلی اروم نشسته بودن،یونگی نگاهش بهشون انداخت :خب؟
هوسوک:خب؟
یونگی:خب به جمالت ،الان شما دوتا چیکار کردین؟
هوسوک نگاه گیجی انداخت .
یونگی با پنجش زد تو سر خودش.
جونگکوک جیغ کشید:شما الان بهم اعتراف کردید،خب؟؟
جیمین تازه دوزاریش افتاد، پوزخندی زد ،خدایا اون احمقا برای اینکه بهم اعتراف کنن همچین نقشه مسخره ای کشیده بودن، الان برای دوستاشم که شده باید بالاخره یکیشون شجاعتشو بیشتر میکرد و یه حرکت دیگه ای میزد ،بلند شد وایساد،و خیلی بی مقدمه رو پای هوسوک که چهار زانو نشسته بود، نشست.هوسوک گونه هاش قرمز شد ،درحالی که جیمینم دست کمی از اون نداشت،خدایا دوتا ادم خجالتی که خجالتشون نمیزاره وجه بی پرواشونو به نمایش بزارن.
یونگی نگاهش بهشون کرد و منتظر یه حرکت یا حرفی شد .
تهیونگ بالاخره اونارو دید و با دیدن اینکه جیمین رو پای هوسوک نشسته و اون دوتا از خجالت نمیتونن بهم نگاه کنن ،احساس کرد شاید به یه هل کوچولو احتیاج دارن پس درحالی که خیلی ناگهانی از پشتشون ظاهر شده بود گفت:و با اختیاراتی که به من داده شده به عنوان کسی که پدر بزرگش کشیش بود،شمادوتا اسکل رو شوهر اعلام میکنم،مبارکه میتونید همو ببوسید.
جونگکوک هاجو واج به تهیونگ نگاه کرد که یه دسته گل رز بزرگ تویه دستش و تو اون یکی دستش یه کادوی کادو پیچ شده تقریبا بزرگ بود .
جیمین درحالی که ته دلش از تهیونگ و مزه پرونیش متشکر بود به چیز دیگه ای فکر نکرد ،دو طرف سر هوسوکو گرفت درحالی که محکم موهاشو تو مشتش گرفته بود به سر خودش نزدیکش کرد ،واقعا همه منتظر بودن اون دوتا بالاخره همو ببوسن ولی بعد شاهد خنده دار ترین و احتمالا بانمک ترین صحنه تاریخ بودن،
بله درسته،نه هوسوک بلد بود چطور باید ببوسه نه جیمین،پس اون دوتا همونطور که لپ یا پیشونی همدیگه رو بوس کرده بودن داشتن خیلی کوچولو کوچولو لبای همدیگه رو بوس میکردن ،هیچ خبری از چیزی که قرار بود اتفاق بیوفته نبود ،
تلاش کردن به اون دوتا بی تجربه نخندن و نامجونم تصمیم گرفت جینو همون مدلی بوس بوسیش کنه ،
جونگکوک نگاهی به تهیونگ کرد ،تهیونگ پرید بغلش و ازش معذرت خواهی کرد :ببخشید ببخشید ببخشید ببخشیددد من یه گاوم اگه بخوام یه روز ناراحتت کنم و یا دیگه نخوام باهات حرف بزنم،صدات بهشتی ترین صدای دنیاست و اگه چرت و پرتم بگی باز دوست دارم بهت گوش کنم،راستش دیالوگ اون بازیگره بود واسه سورپرایزش وگرنه هیچ ایده ای نداشتم چجوری فکر کنی باهات مثلا قهرم تا سورپرایزت کنم
جونگکوک درحالی که بغضش گرفته بود تهیونگو بغل کرد :اشکالی نداره
یونگی درحالی که توسط سه تا زوج گیر افتاده بود پوف کلافه ای کشید ،به هوسوک نگاهی انداخت که الان داشت لبای جیمینو میمیکید و احتمالا اگه ولش میکرد لباش دوبرابر حجیم تر شده بودن، پنجه شو گذاشت روی پای جفتشون ،اون دوتا از هم فاصله گرفتن
یونگی:ببینید،من از احساسات جفتتون خبر دارم و منم همینطور،منم عاشق جفتتونم،پس بدون لوس بازی دراوردن منم دوست پسرتونم ،کسی مخالفتی داره؟
جیمین و هوسوک نگاه پر ذوقی بهم دیگه انداختن و یونگیم به بغلشون اضافه کردن و اینجوری شد که یه بغل سه نفره کیوت رو به وجود اوردن .
ولی خیلی زود فضا از کیوت بودن دور شد .
هوسوک درحالی که تلاش میکرد صدایی از خودش درنیاره به جیمین گفت:جیمینی؟میشه پاشی،داری باعث یه چیزایی میشی .
جیمین گیج نگاهش کرد:باعث چی؟
یونگی چشماشو تو کاسه چرخوند:منظورش اینه که تحریک شده .
هووسک جلوی دهن جفتشونو گرفت ،جیمنی داتش تلاش میکرد داد بزنه چییی؟؟
ولی هوسوک نزاشت.
فلش بک به موقعی که هوپمین داشتن بالا میاوردن:
جین قرص ضد تهوعی رو که در اصل قرص ویاگرا بود رو پودر کردو داخل یکی از بطریای اب ریخت و داد دست نامجون تا بدتشون به اون دوتا و بر حسب شانس یکیشون اون بطری محرک جنسی خیلی قوی رو بخورن .
و نتونست حین انجام این کارجلوی پوزخند شیطانیشو بگیره،
تهیونگ با دیدن اون نیشخند متوجه قضیه شد ،چون خودش قبلا قربانی همین نقشه شده بود .
زمان حال:
اون سه نفر از بقیشون خداحافظی کردن و نزدیکای برج نامسان منتظر تاکسی شدن، هوسوک پشت سر جیمنی ایستاده بود تا مشخص نشه چه اتفاقی افتاده .
تو تاکسی شیشه ماشین رو کشیده بود پایین تا یکم از داغ بودن بدنش کم کنه ،و یک راست به سمت خونه جیمین رفتن،چون خونه اون نزدیک تر بود،
به محظ رسیدنشون به خونه هوسوک همه لباس و شلوار و جورابشو دراورد و بی هیچ حرفی به سمت حموم رفت تا با یه دوش اب یخ حال خودشو خوب کنه .
یونگی به جیمین نگاهب کرد که دودل بود کاری که میخواست انجامش بده رو انجام بده یا نه ،با شنیدن افکارش کارش حتی اسون تر هم بود،بهش نگاهی انداخت و نظر خودشو گفت:به نظرم برو این هیجان انگیز تر از اینه که هیچ اتفاقی نیوفته
جیمین درحالی که نمیدونست یونگی اینو واقعی گفت یا چی،ولی به سمت حموم رفت .
در حموم رو باز کرد و درست جلوی چشمای پر از تعجب هوسوک و چشمای هیز یونگی کمی عقب تر ،همه لباساشو دراورد و وارد حموم شد ،هوسوک به دبوار سرد پشت سرش چسبید و جیغ کشید:کجا میای؟
جیمین با چشای خمار درحالی که سرشو کج کرده بود و دوش رو با اب داغ باز کرده بود گفت:تو دوست پسرمی فکر نکنم اشکالی توش ببینم
اطرافشونو بخار گرفت.
هوسوک درحالی که تلاش میکرد نفس بکشه و فقط به چشمای جیمین نگاه کنه گفت: خواهش میکنم ،الان اخه؟
جیمین با پوزخندی که ثانیه به ثانیه کش پیدا میکرد به طرز اغواگرانه ای زمزمه کرد:بعد از هفت سال لیاقتشو نداریم سوک؟
و تمام صبرو تحمل هوسوک رو به اتیش کشید،هوسوک تمام خجالت و شرمشو مثل یه تیکه پوسته از خودش انداخت دور ،و مثل یه ببر گرسنه به جیمین حمله کرد، به قدری سریع اتفاق افتاد که جیمین نفهمید چی شد ولی خودشونو درحالی که زیر دوش اب بودن و هوسوک داشت گردنشو میبوسید پیدا کرد،از زیر چشمش جسم گربه ای یونگیو دید که با رضایت خاطر داره بهشون نگاه میکنه .
اونا درکی از کاسه صبر یونگی نداشتن،یونگی از جسم گربه خارج شد و به اون دوتا نزدیک شد .
جیمین به شونه هوسوک فشار اورد تا سرشو بالا بیاره و اون صحنه رو ببینه،روح یونگی با نیشخند جذابش با هوسوک چشم تو چشم شد،فقط به اندازه یه دمو بازدم فاصله داشتن،
یونگی : انصاف نیست منم میخوام مثل یه ادم ببوسمتون ،جازه هست؟
هوسوک با اینکه نمیدونست اجازه چه چیزی رو بهش میده موافقت کرد .
یونگی بهش چشمکی زد:دهن خوشگلتو باز کن واسم .
هوسوک دهنشو باز کرد و یونگی وارد جسم هوسوک شد .درحالی که روح خودش موقتا از جسمش بیرون اومده بود و داشت به اون صحنه عجیب نگاه میکرد ،جسم خودش که داشت جیمنیو خیلی عمیق و حرفه ای میبوسید .
یونگی بعد از اینکه یک دل سیر جیمنیو بوسید ،از جسم هووسک بیرون اومد و نگاهی به جیمین انداخت،جیمین بدون هیچ حرفی سرشو تکون دادو دهنشو باز کرد.
یونگی نگاهی به هووسک انداخت ،اینکه قدش بلند تر از جیمین بود باعث میشد نتونه سناریوی تو مغزشو عملی کنه پس گفت:خم شو سوک
هوسوک نگاه پر از سوالشو به جیمین انداخت که صداش با صدای روح یونگی عجیب بم شده بود :ها؟
یونگی: مرتیکه رو زانوهات باش،میخوام ببوسمت قدت ازم بلند تره
هوسوک درحالی که داشت هرهر میخندید روز انوهاش نشست و یونگی شروع کرد به بوسیدنش ،جیمین اعتراض کرد:هیییی من قدم خیلیم خوبه ،
و سپ باهمدیگه اعلام کردن:درسته عزیزم تو خیلی بغلی ای
و به ادامه بوسشون پرداختن ،یونگی بعد از برگشتن به جسم گربه اعلام کرد:بقیشو بزارید واسه اتاق،این گربه بیشتر از این نمیتونه این مکانو تحمل کنه .