Back from the Dead
خیلی عجیبه... انگار هیچی نیست بگم... انگار هر چی طولانیتر غیب شدهباشی، حرف کمتری هم برای گفتن داری =)
بذار از سیالند استارت بزنم؛ به این امید که کمکم حرف خودش بیاد~
بعد از اون اطلاعیهای که گذاشتم، جدی جدی رفتم و برای چند روزی حتی به مرورگری که وبلاگ رو توش پین کردم نگاه هم نکردم. رفتهبودم روی مود «فرار محض، بدون نگاه کردن به پشت سر». توی اون مدت بیشتر به کلاسهام رسیدم، بیشتر با دوستهام رفتم بیرون، بیشتر فیلم دیدم... و مطلقاً به سیالند و چنل تلگرام فکر نکردم.
بعد از اون، یهو پرت شدم روی مود استرسِ «حالا که رفتم چی میشه؟» الان به نظرم انقدر مسخره میاد که حتی یادم نمیاد اون چند روز استرس چی رو داشتم میکشیدم. آخه واقعاً... مثلاً قرار بود چی بشه؟
از اون که گذشتم، نوبت مود «اورثینک همراه با خشم» بود. اورثینک دربارۀ چی؟ دربارۀ اینها: چی شده که حسم به سیالند و به خود نوشتن تغییر کرده؟ کجای راه رو اشتباه رفتم؟ حالا باید چی کار کنم؟ اگر برای همیشه اینطوری بمونه و مثل حسی که به نقاشی یا خطاطی یا بافتنی یا موسیقی یا ورزش داشتم دیگه هرگز مثل قبل نشه چی؟ اگر دیگه هیچوقت نتونم واقعاً از ته دلم بنویسم چی؟ اگر ننویسم میخوام چی کار کنم؟ و هزارتا اگر دیگه که با سرعت برق و باد دور سرم تاب میخوردن و یه روزهایی جدی جدی بهم حالت تهوع میدادن! خشم از چی؟ فکر کنم از خودم...؟ همیشه از خودم عصبانیام. ولی بعضی اوقات که بهش فکر میکنم، میبینم درواقع از بقیه عصبانیام؛ فقط چون دوستشون دارم و نمیخوام چنین حسی بهشون داشتهباشم، سر اون خشم رو میچرخونم و نشونهش میگیرم سمت خودم.
خشم هم تمام شد. این بار نوبت یه استرس جدید بود: «آمادهسازی برای برگشت». من چند روز بود که نبودم! پس باید یه جوری برمیگشتم که ثابت کنم توی این مدت مثل گونی سیبزمینی ننشستم یه گوشه تا کپک بزنم! (از مغزم و روش کارش متنفرم. جدی میگم). باید فیکشن خفن آماده میکردم؛ پستها و چیزهای جدید ذخیره میکردم که دست پر برگردم! سیو مسیج تلگرامم پر شد از پوستر فیکهای جدید که از همین تریبون اعتراف میکنم هییییییییییییییچ کدوم رو ننوشتم؛ حالا حالا هم نمینویسم!
دوباره زدم به دندۀ بیخیالی. بعد باز استرس. اورثینک. استرس. بیخیالی. اورثینک. استرس. خشم. افسردگی. اورثینک. بیخیالی. خشم. بیخیالی. استرس. کمک! (آره، خلاصه جونم براتون بگه که تمام این مدت دارین یه نویسندۀ روانی رو دنبال میکنین!)
آیا توی این مدت چیزی نوشتم؟ بله. روی کینگکارد و اغواگر کار کردم... و البته از اونجایی که توی یه چنل دیگه نویسنده بودم و نمیتونستم همینجوری خوش خوشان بشینم و هیچ غلطی نکنم -ادمین پرتم میکرد بیرون- چندتایی هم سناریو و وانشات فسقلی نوشتم... ولی خب اکثرشون واقعاً شباهتی به داستانهای «من» نداشتن، میفهمین چی میگم؟ :) ولی یکی دوتا AU نوشتم که ازشون خوشم اومد واقعاً. یکیشون رو حتی بازگردانی کردم برای بنگتن (من؟ بازگردانی به کاپل دیگه؟ بله مثل اینکه حقیقت داره) بااینکه اون کامبک خفنی که دوست داشتم نیست، فردا شب پستش میکنم ^^
پ.ن: راستش دوست داشتم کامبک خفنم با اغواگر باشه؛ بدجوری دارم باهاش حال میکنم =) ولی دیگه کارهای این پشت مشتها تمام شده و منم دل توی دلم نبود برای برگشتن و نمیتونستم تا تمام شدن اغواگر که اون نیمۀ هیجانانگیزترش مونده صبر کنم!
دیگه بگم کههههه... توی این مدت به جای سیالند، دیلی تلگرامم ترکید، بیشتر از همه از ریکشنهام به سریالهایی که میدیدم و دوتا انیمیشن موردعلاقهم که هزارمین باره ریواچ میکنم -و دهن ممبرهای دیلیم رو باهاشون صاف کردم! اوه! فکر کنم این مهمترین چیزی بود که باید اینجا میگفتم. درواقع اگر تمام این آسمون ریسمونها رو نمیبافتم و همین یه دونه رو میگفتم هم کفایت میکرد: توی این مدت، هزبین هتل و هلووا باس بیشتر از همه چیز جای نوشتن رو برام پر کردن.
هر دو رو از قبل از بستن موقتی سیالند دیدهبودم و حتی ریواچ کردهبودم بارها. ولی این مدت شدن اون طنابی که به زور سر پا نگهم میداره. یه دورهای، شب مثل جنازه میافتادم توی تخت و یه قسمت رندوم از یکیشون پلی میکردم؛ زیر لب دیالوگها رو از حفظ میگفتم و مثل احمقهای عاشق به گوشیم لبخند میزدم. کلی اسکرینشات میگرفتم و ادیت میزدم که توی دیلیم فنگرلی کنم (و شاید باورتون نشه. مهم نیست چند بار یه قسمت رو ببینم، هر بار میتونم ازش محتوای جدید برای پست کردن دربیارم :)) و صبح روز بعد با انرژیتر بیدار میشدم. ناگفته نماند که حالا استرس این رو دارم که «اگر یه روزی این دوتا دیگه جواب ندادن باید چی کار کنم؟» ولی نمیخوام فعلاً نگرانش باشم. الان برگشتم خونه و خوشحال و راحتم. هر وقت این مشکل پیش اومد، یه فکری به حالش میکنم~
از اینها بگذریم و برگردیم سراغ سیالند! همونطور که گفتم، دلم یه کامبک خفن میخواست. به تغییر دادن تم فکر میکردم. به فیکشنهای جدید، پستهای خاص و چالشهای نو. ولی الان هیچ کدوم رو ندارم. فقط آیدیالند رو یه کوچولو تغییر دادم که فردا درستش میکنم. تم رو هم که... خب با این وضع اینترنت که هیچی وصل نمیشه کاری نمیتونم بکنم و شاید هم بهتر باشه؛ بهشت آبیم همینطوری که هست خوشگله!
اتفاقات خیلی زیادی افتاده این چند وقت. به جز یه سری موضوعات که برای همهمونه، قطعاً هر کدوممون، پشت مانیتور یا گوشی خودش داره با ده تا مشکل توی زندگیش دست و پنجه نرم میکنه و آخر روز هم که تنها شد، با صد تا هیولا توی سرش میجنگه. راستش برنامۀ اینکه الان برگردم رو نداشتم. ولی چند روز پیش یهو از خواب بیدار شدم و یه صدایی که خیلی شبیه صدای خودم بود توی سرم گفت «سیا، چیزی قرار نیست بهتر شه. منتظر معجزه نباش، چون نمیاد. این مدت به جز بدتر شدن مگه معجزۀ دیگهای هم بوده؟ پس به جای زانوی غم بغل گرفتن، پا شو برو چیزهایی که مال خودتن رو پس بگیر».
قطعاً امیدوارم یه اتفاقی بیفته که بتونم بزنم توی دهن اون صدا و بهش بگم دیدی اشتباه میکردی، دیدی بهتر شد؟ ولی فعلاً میخوام به حرفش گوش کنم. درواقع، گوش کردم. همون موقع از تخت اومدم بیرون، لپتاپ رو روشن کردم و این بار دیگه وبلاگ رو نه فقط به قصد تماشا کردن پیامهای گوگولی چندتا از شماها توی چتروم، بلکه برای جواب دادن و «برگشتن» باز کردم. و حالا اینجام. سیالند مال منه، و حالا دوباره از حسهای بدی که باعث شدهبودن برخلاف این فکر کنم، پسش میگیرم.
امیدوارم دیگه چنین چیزهایی پیش نیاد... دلم نمیخواد دوباره اون حس غریب رو به سیالند پیدا کنم. بعضی از اورثینکهام نتیجه داد و به یه سری از دلایل احتمالی این حس پی بردم و درستشون کردم. پس لطفاً با یه بغل روحی همگانی این غیبت طولانیم رو ببخشین و بیاین دوباره همه با هم به خونه برگردیم :) نمیخوام بیشتر از این چیزهایی که برای خودم ساختم رو از دست بدم~
.: لیست کامنتهای اخیر :.
خب، نینیها، اسم هر کسی که توی این مدت کامنت داده و تأیید زدم رو این پایین نوشتم و زیرش هم پستی که براش کامنت گذاشتهبوده رو گذاشتم. روی اسم پستها که کلیک کنید میرید توشون و میتونین زیرش کامنت خودتون رو پیدا کنین ^^ و اینکه بعضیها، زیر یه سری پستها بیشتر از یه دونه کامنت داشتن، دیگه حواستون به اسم خودتون باشه که کامنتیتون جا نمونه~
+×+ هایتا ×+×
Out of Time ~~~ NAP TIME ~~~ Yes, We're Dating!
WHO ~~~ Welcome Diamantes! ~~~ به الماسها
Tough Girl ~~~ BOCC ~~~ Just for Fun
Pick Your FILTER ~~~ Empty Manhwa ~~~ LOVESICK
ERROR ~~~ The Tale of Creation ~~~ چالش 10 روزۀ می
Smoothie ~~~ KINGCARD ~~~ TIK the TOK
I Didn't Kill Her
+×+ Giligili ×+×
+×+ Purple ARMY ×+×
+×+ RAY ×+×
+×+ arnika ×+×
+×+ بای شی ×+×
+×+ روح ×+×
+×+ لوپی ×+×
+×+ سوی کویینی ×+×
Malevolent Melody ~~~ چالش 10 روزۀ کارکترها ~~~ Idealand
چالش پنج روزه
+×+ Stardust ×+×
به الماسها ~~~ TIK the TOK ~~~ Idealand
+×+ Sunny ×+×
Welcome Diamantes! ~~~ TIK the TOK
+×+ YOONA ×+×
Welcome Diamantes! ~~~ به الماسها ~~~ TIK the TOK
Fazayihaa ~~~ Drunk, Dazed, & Drained
Blue & a Light Shade of Grey ~~~ Waves & Tiles
+×+ Hyunjoo ×+×
+×+ Puzzle Yunjun ×+×
+×+ عمه سادات ×+×
TIK the TOK ~~~ Welcome Diamantes!
+×+ Painwithrose ×+×
+×+ متیو ×+×
+×+ Amaris ×+×
+×+ Ruby ×+×
+×+ Yami ×+×