به الماسها
سلام بچهها
امیدوارم سلامت و روبهراه باشین~
بابت غیبت طولانیم -و اگر احیاناً کسی رو نگران کردم- عذر میخوام.
ادامۀ مطلب یه توضیحاتی دادم درمورد ادامۀ کار سیالند. اگر بخوام برای کسایی که حال خوندن ندارن خلاصهش کنم:
من برای یه مدت نامعلومی نیستم و فعالیت اینجا تقریباً متوقف میشه.
های... .
خب، احساس میکنم اول از همه باید یه توضیحی برای طولانی بودن غیبتم بدم.
راستش داشتم سعی میکردم از تصمیمات تکانشی و احساسی درمورد اینجا جلوگیری کنم. صادقانه و رک و راست بخوام بگم، مدتی میشد که وبلاگ دیگه مثل قبل نبود برام. نمیدونم مشکل چیه؛ چون واقعیت اینه که نمیتونم بگم چیزی توی خود اینجا تغییر کرده. ولی به دلایل ظاهراً نامعلوم، دیگه حس قبل رو برام نداشت. اون... ذوق و شوقی که توی این دو سال باعث میشد بیام اینجا، دستکم هر چند روز یه بار کامنتها رو جواب بدم و پستهای جدید -حتی بیربط به فیکشن- بذارم، از سینهم پر کشیدهبود و یهجور حس اضطراب و ناامنی جاش رو پر میکرد.
نمیخواستم بهخاطر اون احساسات یهو بزنم کلاً اینجا رو از صحنۀ روزگار محو کنم. تصمیمات تکانشی اینطوری کم نگرفتم... برای همین هم کلاً یه مدت ول کردم. نزدیک نشدم تا وقتی اون احساسات یهکم فروکش کنه و بتونم منطقیتر و عقلانیتر بهش فکر کنم و یه راه حل -ترجیحاً به جز نابود کردن کامل همه چیز- پیدا کنم.
و خب... هنوز هم نمیتونم با اطمینان دربارهش حرف بزنم. نمیتونم بگم یه سری موضوعات و اتفاقات کلی درمورد خود این جمعیت "فیکشنخون و فیکشننویس" هم توش دخیل نبوده... ولی اون بحث اینجا و این زمان نیست (شاید حتی هیچجا و هیچ زمان باشه!) ولی فکر میکنم خودم با کارهام باعث شدم معنی و حس "نوشتن" برام تغییر کنه. و حالا میخوام دوباره به حالت عادی برش گردونم. میخوام به نقطهای برگردم که به جای اینکه از نوشتن بترسم، بهخاطرش مضطرب و عصبی شم و فکر کنم که مسئولیت و وظیفمه، دوباره ازش لذت ببرم؛ بهخاطر اینکه "میخوام" و "دوست دارم" بنویسم، نه چون "قول دادم"، "بقیه منتظرن"، "باید به آپ برسم".
از دار دنیا، این تنها چیزیه که برای دل خودم برام مونده. میخوام پسش بگیرم.
پس با کمال عشق و احترامی که براتون قائلم -و میدونم گاهی ابداً توی ابراز و اثباتش خوب نیستم- از نظر احساسی و روانی نیاز دارم مدتی از سیالند دور بمونم. نه که رهاش کنم... فقط نگرانش نباشم.
این برای این نیست که ننویسم. صرفاً برای اینه که بار "وظیفه" بودنش رو از روی دوش خودم بردارم. نمیخوام نوشتن وظیفهم باشه، نمیخوام مسئولیتم باشه. میخوام علاقهم باشه، با عشق و از روی عشق انجامش بدم. از اینکه این اواخر، دیدن یه سری چیزها توی این فندومها و کلاً جامعۀ فنفیکشن باعث شده دیدگاهم عوض بشه بیزارم. میخوام فاصله بگیرم تا وقتی بتونم بپذیرمش، باهاش کنار بیام و تنفرم نسبت به اون موضوعات که برام ناخوشایندن از بین بره. میخوام توی این مدت برای خودم و با عشق بنویسم. و هر چیزی که توی این تایم بنویسم رو باهاتون به اشتراک میذارم. اما اینجا نخواهمبود. متأسفانه فعالیت قراره یهکم حالت رباتگونه و خشک پیدا کنه. ولی میخوام فعلاً بهش رضایت بدم تا بعداً بتونم دوباره با اون انرژی و عشقی که قبلاً داشتم برگردم.
اگر این فضا قراره آزردهخاطر و دلزدهتون کنه پیشاپیش عذر میخوام. اما قسم میخورم برای اینه که میخوام سعی کنم در آینده درستش کنم :(
یه سری توی چتروم گفتهبودین نگرانماین... عذر میخوام که این حس رو بهتون دادم.
نمیدونم این بهترش میکنه یا نه؛ ولی باید بگم توی این مدتی که نبودم، داشتم سعی میکردم بیشتر به کارهایی که دوست دارم بپردازم. حتی تفریحات کوچولو و جدید پیدا کردم. بیشتر با آدمها، کمتر با گوشی وقت گذروندم و بیشتر بیرون رفتم. پولم رو بی عذاب وجدان -خیلی خب، دروغ نمیگم، با کمیییییی عذاب وجدان- خرج خودم و چیزهایی کردم که خوشحالم میکنن. واقعاً سعی کردم بهتر شم. قبول دارم که یه سری از کارها بیشتر جنبۀ "فرار کردن از مشکل" داشته، ولی یه سری تأثیرات مثبتی هم روم گذاشتن که در کل ازشون راضیام.
میخوام این روند رو ادامه بدم تا وقتی برمیگردم، یه سیا باشم که حسابی به Best of Herself نزدیک شده :) *آهنگ Best of Me بنگتن را پلی میکند*
بگذریم. درمورد کارهایی که این مدت منتظرشون بودین:
هیولای متل مارگاریتا به پایان رسیده و فیکشن فول آپلود میشه.
تیک د تاک رو هم برمیدارم و وقتی فول شد هر دو فصلش رو با هم میذارم. و اینکه... این سه چهار پارت آخر، اصلاً ازش راضی نبودم. راستش رو بگم فقط دقیقۀ نودی، به قصد اینکه "به تایم آپ برسم" مینوشتم و داستان توی اون مسیری که میخواستم نبود و کج و کوله حرکت میکرد. لطفاً این چند پارت آخر رو فراموش کنین T^T تا تغییرشون بدم، اونطور که دوست دارم و باب میلمه و کیفیتش به استانداردهام میخوره برش گردونم و با یه نوشتۀ بهتر و باکیفیتتر برگردم پیشتون.
کلاً این مدت خبری از پارتی نیست. هر چی رو فول کردم میذارم.
باز هم برای اینکه این مدت اینجا روی هوا بود -و تا یه مدت قراره کمابیش روی آب باشه- عذر میخوام. قول میدم سعی کنم درستش کنم.
ببخشید که ترسوندم یا نگرانتون کردم.
دوستتون دارم؛ ولی بهخاطر خودم باید یه مدت از این فضا فاصله بگیرم.
وقتی برگردم، کامنتها رو همه با هم تأیید میزنم.
لطفاً مراقب خودتون باشین. و توی هیچ چیز، مخصوصاً چیزهایی که دوست دارین و از علاقههاتونه، به خودتون سخت نگیرین. نمیخوام به حال و روز الان من بیفتین. امیدوارم بهعنوان یه آدم بهتر و گرمتر و دوستانهتر برگردم پیشتون.
با عشق، سیا ~