کوئینییی
اون روز از سر بیکاری نشستم یچی نوشتم🦦 میشه بخونی؟😭کسی رو نداشتممم ببخشیددد
.خب خوبه!اطلاعاتو یه جای امن نگه دار تا وقتی برای گزارش رفتیم+
.نمیگفتی هم همینکارو میکردم-
:چشم غره ای به همکارش رفت و با خوردن زنگ کلاس با جمله ای بحثو تموم کرد
.برو سر کلاست بانی، نباید بزاریم بهمون مشکوک شن+
لازمه بگم که اگه اینم نمیگفتی همینکارو میکردم؟-
.دستشو به نشونه زدن بالا اورد تا اون شیطون کوچولو-که از خودش بلند تر بود-رو بترسونه
.ولی پسر تنها ابرویی بالا انداخته و لبخند شیطانی زد ، و بعد از زدن بوسه ای به لپش فرار کرد
.لبخندی زده و احمقی زیرلب نثارش کرد
!به سمت کلاسش راه افتاد، همین الان هم دیرش شده بود
***
.چند دقیقه ای بود که کلاس تموم شده بود و اون تصمیم گرفته بود ایندفعه داخل کلاس بمونه
با خستگی روی صندلیش لم داد و اتفاقی چشمش به گوشی پسر کنار دستش افتاد. خواست نگاهشو بگیره
.که اسم "پارک جیمین" روی متن تو گوشی توجهش رو جلب کرد
!اسم خودش
:با کنجکاوی خودشو جلو کشید و رو به هم نیمکتیش سوال کرد
هی بکی، چی میخونی؟+
:پسر سرشو بالا اورد و بعد لبخندی توضیح داد
اوه جونمیون!دارم درباره یه پرونده آدم ربایی مقاله میخونم! میدونی من عاشق این چیز هام..درواقع×
عاشق پلیس هام! انگار این پرونده، اولین پرونده ی پارک جیمین بوده..که با حل کردنش افتخار زیادی
.کسب کرد!دومین پروندش هم که 2 ماه پیش حل شد
!ابرویی بالا انداخت و با تعجب به پسر خیره شد. حقیقتا فکر نمیکرد طرفداری داشته باشه
:هیجان زده از این موضوع شیطنت کرد
...من که فک نمیکنم همچین خیلی هم کاربلد باش+
اشتباه میکنی!پارک جیمین از بین پلیس هایی که میشناسم جزو بهترین هاست! اون خیلی جوونه و به×
.جای تصمیمات عجولانه مثل بعضی پلیس ها کاملا منطقی وبا برنامه جلو میره
پلیس هایی که میشناسی؟+
اوهوم من چند تاشونو میشناسم...پارک جیمین، پارک چانیول، جئون جانگکوک...و حتی کیم سوکجین×
!که داییمه
جیمین-با نام تقلبی جونمیون!-با شنیدن اسم خودش و همکاراش داشت لبخندی رو لبش میرفت که با
!شنیدن کلمه اخر پسر دهنش باز موند
کیم سوکجین؟ ارشد و هیونگش؟
.پسر انگار که تازه متوجه حرفش شد دستشو رو دهنش کوبید و با چشمای گرد شده به جیمین خیره شد
:کمی بعد اروم دستشو برداشت و زمزمه کرد
!لطفا به کسی نگو×
:جیمین با اطمینان سر تکون داد و گفت
.البته که نمیگم+
!و توی دلش ادامه داد:مثلا پای هیونگ خودمم وسطه بچه
:کمی بعد صدای بکهیون دوباره بلند شد
میدونی...میخوام بعد از دانشگاه و اینا برای آکادمی پلیس ازمون بدم..اینجوری هم نزدیک داییمم و هم×
!شاید بتونم پارک جیمینو ببینم
...تا حالا عکسی از پارک جیمین بیرون نیومده و من درباره ی قیافش خیلی کنجکاوم
.جیمین با دیدن برق چشمای پسر و تحکم تو صداش موقع صحبتش، لبخندی از ته دل زد
!من مطمعنم قبول میشی! ولی یادت نره وقتی پارک جیمینو دیدی واسه من امضا بگیری+
.پسر ذوق زده سرشو به تائید تکون داد که با صدای بلندی که توی کلاس پیچید همزمان شد
هیییی جونمیوووون-
چرا تو کلاسی؟ نمیگی دلم واست تنگ میشه؟
.با شنیدن صدای اون بانی رو اعصاب لبخند حرصی زد
!تو منو حرص نده، لازم نیست دلت واسم تنگ بشه+
حالا هرچی، پاشو بریم بیرون نشستی اینجا که چی؟-
!چرخی به چشماش داد و بلند شد. میدونست مقاومت در برابر جونگکوک فایده نداره
رو به بکهیون کرد و بعد لبخندی همراه همکارش بیرون رفت. و البته ته دلش ارزو کرد بکهیون هیچوقت
تسلیم نشه تا وقتی به عنوان پلیس دیدتش، ازش بخاطر اینکه طی حل پرونده سومش بهش امید داده
!بود تشکر کنه
همون طور کی میبینید بی تی اسا رو ریختم تو اکسو ها