Cialand

[Querencia of Diamonds]
Q. Moon
Q. Moon Tuesday, 10 June 2025، 11:23 PM

چالش 10 روزۀ May با خوانندگان فن‌فیکشن💎

 

Querencia

 

به یه چالش برای همگیمون خوش اومدین، دایمندز ^^

 

این بار سؤالاتمون نه برای نویسنده‌ها که برای خواننده‌های فیکشنه! پس بپرین بیاین «ادامۀ مطلب» که با همدیگه سؤال‌ها رو جواب بدیم~

 

 

روز اول

اولینِ اولین فن‌فیکشنی که خوندی چی بود؟ مختصر معرفیش کن و بگو اون موقع چه حسی بهش داشتی و الان چه حسی داری~

 

اولینِ اولین چیزی که خوندم راستش فیکشن کیپاپ نبود... یادم نیست واقعاً، فقط در همین حد می‌دونم که پلتفورمش یا Tumblr بوده یا Quotev و خود فن‌فیک هم یا انیمه‌ای بوده یا از انیمیشن Total Drama Island (جزیرۀ آرزوها)!

از اونجایی که یادم نمیاد، می‌خوام اولینِ اولین فن‌فیکشن کیپاپی که خوندم رو بگم :>

«هم‌نشان» از سیلوربانی که به پیشنهاد دوستم شروع کردم و عاشقش شدم. راستش رو بگم الان جزئیات یادم نمیاد، ولی من همیشه نسبت به اولین تجربه‌هام تو هر چیزی یه‌جور حساسیت و وفاداری خاص دارم و هنوز هم این فیکشن رو خیلی دوست دارم.

داستان توی دنیایی اتفاق می‌افته که توش نیمه‌های گم‌شده وجود دارن: هر کس با رسیدن به یه سن خاص -16، اگر درست یادم باشه- یه نماد روی مچش ظاهر می‌شه و کسایی که نیمه‌های گم‌شدۀ همدیگه باشن، نمادهاشون مثل همه و هم‌نشان همدیگه‌ن :))

ولی بکهیون نشان نداره! و زندگی به‌خاطر این تنهایی‌ای که بهش محکوم شده بهش سخت می‌گذره و سعی داره باهاش کنار بیاد. بزرگ‌تر که می‌شه، می‌ره به‌عنوان دستیار یه مانگاکای معروف کار کنه: پارک چانیول که یه آدم فوق‌العاده برنامه‌ریز، تمیز و مرتب و یکم وسواسی روی منظم بودن و... است.

ژانر کمدیش خیلی بانمک بود و جوری که رابطۀ چانبک کم‌کم نزدیک و قشنگ شد خیلی دوست‌داشتنی بود و البته رازهایی دربارۀ نشان‌ها وجود داشت، مثلاً درمورد نشان چانیول و نامزدش (بله، چان وقتی با بک آشنا می‌شه هم‌نشان خودش رو داشته) که اون زمان من رو سوپرایز کرد~

در کل قشنگ بود و راستش اگر چیزهای فان دوست دارین، کلیشه‌های معمول کاپل چانبک براتون جذابه و کاپل‌های مخالف مثل «گنده و کوچولو» یا «شلوغ و منظم» رو دوست دارین، احتمالاً خوشتون بیاد~

 

 

روز دوم

کدوم به اصطلاح «کلیشه»ی داستانی موردعلاقته و زیاد دنبال فیکشن‌هاش می‌گردی؟

 

راستش دقیقاً کلیشۀ داستانی به حساب نمیاد. می‌شه گفت بیشتر کلیشۀ کاپلیه... ولی ترکیب چانیول جدی/خونسرد/خلافکار با بکهیون شر و شیطون ولی معصوم رو خیلی می‌دوستم ^^

فیک Signmate که برای روز اول گفتم اینطوری بود... فیکی که بعد از رست می‌خوام توی تلگرام نقدش رو بذارم هم همینطوره :) کارهای دیگه‌ای هم بوده که حتی اگه با داستان یا موضوعات دیگه‌ش مشکل داشتم، باز هم این بخش چانبکش برام جذاب بوده و ازش لذت بردم~

 

 

روز سوم

معمولاً دنبال چیزهای جدید می‌ری یا زیاد برمی‌گردی قبلی‌ها رو دوباره می‌خونی؟

اگر جوابت دومیه، بیشترین تعداد دفعه‌ای که یه فیک رو خوندی چند بار بوده؟

 

من کلاً خیلی سراغ مرور چیزهای قدیمی می‌رم... کتابی که دوست داشته‌باشم رو چند بار می‌خونم؛ چون به تجربه می‌دونم که بار هر دوباره‌خوانی چیزهایی به چشمم میاد که قبلاً بهش توجه نکرده‌بودم. یه نکتۀ ریز که بین توصیفات و دیالوگ‌های دیگه گم شده‌بوده و فقط وقتی پایان و یه سری نکته‌های دیگۀ داستان رو بدونی متوجهش می‌شی :)

از این موضوع خیلی خوشم میاد.

درمورد فیکشن هم همین موضوع صدق می‌کنه درباره‌م، فقط با شدت کمتر.

راستش فیک‌های خودم رو بیشتر برگشتم دوباره بخونم (البته نه کامل از سر تا ته، فقط یه سری جاها که به نظرم مهم بوده یا نکته‌ای داشته و....) معمولاً وقتی دارم فیک جدید می‌نویسم انجامش می‌دم که یادم بیاد دفعات قبلی چه اشتباهاتی درمورد شخصیت‌پردازی و داستان‌سرایی و... داشتم و سعی می‌کنم تکرارش نکنم تو کار جدید T^T

و اما فیک‌های دیگران که اونقدر دوست داشتم که دوباره بخونم: دوتاشون رو که قبلاً نقد کردم:

[پگاسس] و [رقص با لوسیفر]

بعد از اون هم چندتا کار دیگه از بروبچ فضایی‌ها:

[کوالای شیطون] - [آخرین سایرن] - [روباه] - [روزهای خاموش]

و البته یکی دوتا کار که نویسنده‌هاشون یا منتشر نکردن یا آپشو متوقف کردن برای همین فعلاً نمی‌گم (البته من خوانندۀ ویژه بودم پس فیکا رو جلو جلو خونده‌بودم -بله، دارم پز می‌دم- یوهاهاهااااا)

 

 

روز چهارم

اگر خاطرۀ خنده‌داری با ژانر خاصی داری تعریف کن~

 

شاید فقط برای خودم خنده‌دار باشه... ولی برمی‌گرده به زمانی که برای اولین بار فهمیدن ژانر امپرگ وجود داره :))

تا اون زمان، هیچ وقت، هیییییییییییچ‌وقت، به ذهنم خطور نکرده‌بود که اصلاً می‌شه همچین چیزی رو حتی تصور کرد... و خب، اون زمان که تازه فیک خوندنو شروع کرده‌بودم، اکثراً یکی از دوست‌هام بهم معرفی می‌کرد چی بخونم و فیکشن Healer با کاپل کایهون اکسو رو بهم معرفی کرد (متأسفانه الان اسم نویسنده‌ش خاطرم نیست :()

خلاصه که همه چیز خوش و خرم بود. منم پشت سر هم داشتم می‌خوندم... از مدرسه برمی‌گشتم و بدو گوشی ورمی‌داشتم می‌رفتم سراغش تا اینکه به یه جای خاصی رسید... و خب، می‌دونین، حتی براش آماده‌م هم نکرد :))

یکی از کارکترها نه گذاشت نه برداشت، برگشت یه همچین چیزی گفت «مگه صدای قلب بچه‌ت رو نمی‌شنوی؟»

آقا، منو می‌گیم =))))

چند دقیقه‌ای کلاً تو شوک بودم که یعنی چی؟ بچۀ چی، کشک کی؟!

قشنگ یادمه برگشتم چند پاراگراف آخرو چند بار خوندم که بفهمم چیو اشتباه فهمیدم... تا اینکه فهمیدم چیزیو اشتباه نفهمیدم! =)))

جدی جدی باید قیافمو می‌یدین! هی با خودم می‌گفتم «نهههههه. نمی‌شه که آخه! مگه می‌شه؟؟ خب اینکه رحم نداره. الان بچه کجاش تشکیل شده؟ اصلاً بند ناف به چی وصله؟ چطوری جنین تغذیه می‌شه؟؟ اصلاً اون اسپرم لامصب با چی لقاح کرده، کجا، چطور؟»

(تازه فکر کنین همون تایم داشتیم تو زیست تولید مثل هم می‌خوندیم، دیگه واویلا!)

انقدر تو شوک بودم که چند روز ادامۀ فیکو نخوندم.

*عکس*

مثل این میمونه کز کرده‌بودم گوشۀ تخت، زل زده‌بودم به دیوار و سعی می‌کردم هضمش کنم. بخوام صادق باشم، از ادامه‌ش چیز زیادی یادم نیست. تا قبل از اونو خیلی چیزها یادمه هااا (بااینکه نزدیک 5-6 سال از خوندنش می‌گذره) ولی از حاملگی به بعد رو نه!

فکر کنم مغزم خاطرات تروما رو پاک کرده T~T

ولی خب بعد از اون شوک باز هم کارهای امپرگ خوندم و بعضی‌ها رو دوست داشتم (البته نه دقیقاً این بخشش رو... راستش نمی‌دونم هرگز واقعاً با این ژانر کنار بیام. ولی خب...) به‌هرحال کاش اونطور با این ژانر آشنا نمی‌شدم :>>

 

 

روز پنجم

اگر قرار بود به مدت یک سال توی یکی از فیک‌هایی که خوندی گیر بیفتی، کدوم رو انتخاب می‌کردی و چرا؟

 

خب راستش فیکیه که هنوز کامل نشده، ولی دنیاسازیش رو واقعاً دوست داشتم، برای همین می‌خوام [چشم‌ها و رایحه‌ها] رو انتخاب کنم.

این فیک هم مثل خیلی کارهای امگاورس، علاوه بر قوانین معمول این ژانر، قوانین خاص خودش رو داره که ترجیح می‌دم اسم نبرم و پیشنهاد می‌کنم خودتون برید و ببینید :))

در کل فضای فیک رو دوست دارم، اون دنیایی که در کنار خود ژانر جنایی پررمز و رازآلود کار وجود داره خیلی برام لذت‌بخشه. یه‌جورایی اون سیای کنجکاو و یکم کرموی درونم که یواشکی، دور از چشم دیگران، دنبال دردسر می‌گرده رو قلقلک می‌ده!

و اگر قرار بود درمورد اینکه توش چه شخصیتی باشم هم انتخابی داشته‌باشم، دوست داشتم یکی از مأمورها و درگیر پروندۀ دو هلال باشم :))

 

 

روز ششم

اوج دورۀ فیکشن خوندنت کی بود؟

سال اول کنکورم :)]

وسط قرنطینه بود و من به دلایلی مجبور بودم خونۀ خاله‌م بمونم. و واقعاً برای فرار کردن از فشار روانی اون موقعیت و درس و «خیلی عقبی»، «سرعت درس خوندنت پایینه» و... مشاور چه راهی بهتر از فیکشن خوندن؟

اون زمان خودم داشتم روی یه فیکشن کار می‌کردم که اسمش رو گذاشته‌بودم Basorexia (البته الان عوضش کردم و اگر روزی تمام شه، به اسم مثلث مهتاب به دستتون می‌رسه ^^)

و وقتی گشتم دنبال فیک برای خوندن و بهتر آشنا شدن با حال و هوا و فضای فیکشن و مخصوصاً امگاورس، سایت فضایی‌ها رو پیدا کردم. بقیه‌ش هم که فکر می‌کنم تجربه و داستان مشترک همه‌مون باشه~

رفتم به بخش فیک‌های فول‌شده و دونه دونه دانلود کردم و شروع کردم خوندن :)) یادمه اون موارد اول لیست رو حتی بدون انتخاب کردن، فقط دانلود کردم و خوندم. بعد دیدم سبک نوشتار بعضی‌ها موردعلاقه‌م نیست و کارهای بعدیشون رو رد کردم یا از کار چند نفر خوشم اومده‌بود و رفتم سراغ آرشیوشون~

گوشیم توبیخ شده‌بود -که خیلی با اون موضوع مشکل داشتم ولی شکایتی هم نمی‌کردم، می‌دونستم بی‌فایده‌ست- و کسی خبر نداشت تبلتم هنوز سالم و قابل استفاده‌ست؛ قایمکی برده‌بودمش پیش خودم. وقت‌هایی که توی اتاق تنها بودم، تمام مدت باهاش فیک می‌خوندم. یکی تمام می‌شد، فوری می‌رفتم سراغ بعدی. صبح تا شب می‌خوندم و هر بار هم صدای پا می‌شنیدم، زیر میز، لای کتابم، زیر بالشت یا هر جایی که دم دست بود قایمش می‌کردم :))

یادمه حتی کامنت‌ها رو هم می‌خوندم، از سر تفریح و بی‌کاری (البته بی‌کار که نبودم، درس داشتم! ولی ترجیح می‌دادم کامنت‌های سایت رو بخونم تا مراحل تولید شاش تو ملخ!)

طول کشید تا خودم یخم وا شه و شروع کنم کامنت دادن، ولی وقتی دیدم سوهو هیونگ چقدر مهربون و باحوصله جواب می‌ده حتی بیشتر از قبل عاشق فضایی‌ها شدم و دلم خواست خودم هم بخشی از این خانوادۀ بزرگ بشم~

 

 

روز هفتم

کدوم فیکه که آرزو می‌کن حافظه‌ت پاک شه تا بتونی برگردی دوباره از اول بخونیش؟

 

خب، راستش موقع فکر کردن به این سؤال قشنگ به چشمم اومد که چقدر فیکشن‌های کمی خوندم. چون چیز خاصی برای انتخاب کردن نداشتم. دوست داشتم یه کار رازآلود انتخاب کنم، با یه پایان غیرمنتظره که مغزم رو ترکونده‌بود و حالا می‌خواستم اون پایان رو فراموش کنم تا دوباره اون شوک و شگفتی رو از اول تجربه کنم. ولی چنین چیزی ندارم.

اگر بین همین چیزهای معدودی که خوندم قرار به انتخاب باشه، شاید بگم استکهلم (از ایتو هیده). اون لحظه‌های عاشقانه و قشنگشون رو فراموش کنم و وقتی دوباره می‌خونم، ندونم چه خبره و باید انتظار چی رو داشته‌باشم و با کارهای کوکی دوباره اون ذوق اول رو تجربه کنم :)

که راستش فکر نمی‌کنم خیلی هم دور و غیرقابل دسترس باشه. چون از وقتی خوندمش زمان زیادی می‌گذره و خیلی جزئیات از خاطرم رفته و تو فکرم که دوباره بخونمش~

 

 

روز هشتم

تا حالا شده سر نقد کردن فیکی با نویسنده یا خواننده‌های دیگۀ اون فیک بحثت بشه؟

 

خب، تازه شروع کردم نقد کردن فیک‌ها و هنوز به چنین مرحله‌ای نرسیدم.. صادقانه فکر هم نمی‌کنم برسه. تا جای ممکن سعی کردم نقدهام منطقی -و بگی نگی حرفه‌ای- باشه.

کلاً از درگیری و بحث و این‌ها دور می‌مونم تا جای ممکن؛ اخلاق خوبی بدونید یا بد، تا وقتی حقم رو نخورده‌باشن یا بدی‌ای بهم نکرده‌باشن، همینکه بحث شروع بشه من می‌کشم عقب چون واقعاً اعصابش رو ندارم.

برای همین فکر می‌کنم حتی اگر زمانی کسی بیاد و از نقدی که کردم ایرادی بگیره یا چیزی، صرفاً بگم «اوکی» و اون نقد رو از چنل حذف کنم (البته اون هم به شرطی که چرند و پرند تحویل من نده فقط چون نگفتم یه فیک بی‌نقص محضه!)

البته فیک‌هایی هم بوده که به نظرم خوب نبودن یا می‌تونستن قوی‌تر ظاهر شن.

مورد اول رو که... خب، دراپ کردم و ادامه ندادم. در اون حالت دلیلی ندیدم اصلاً بیام کامنتی بذارم که نقد کنم و... درمورد چیزی که نخوندم که نمی‌تونم نظر بدم!

مورد دوم هم کامنتی نذاشتم ولی روزی که بخوام چیزی بگم، سعی می‌کنم تا جای ممکن محترمانه و به دور از توهین باشه چون خودم هم به‌عنوان نویسنده کسی بیاد با توهین و لحن تند کامنت بده بهم برمی‌خوره و ممکنه متقابلاً تند جوابش رو بدم.

 

 

روز نهم

جایی بوده که از فیکشن خوندن پشیمون شده‌باشی؟ (صرفاً برای همون موقعیت، مثلاً با خودت بگی «اه، امروز به‌جای فیک خوندن باید فلان کار رو می‌کردم!»)

 

نه واقعاً :)

جالبه که همیشه فیک‌ها رو در بدترین موقعیت خوندم. به جای خوندن برای کنکور تجربی نشستم فیک خوندم. پشیمونم؟ خیر، از اول علاقه‌ای به این رشته نداشتم و برام مهم نبود.

یه روز کامل کلاس‌های دانشگاهم رو پیچوندم و موندم تو تخت فیک خوندم. پشیمونم؟ عمراً، به اون استراحت نیاز داشتم و خوشحالم که اون روز رو اونطور گذروندم.

و کلاً کارهای این مدلی کردم. ولی تا حالا نشده بگم «اه، کاش فیک نمی‌خوندم به کارهای دیگه‌م می‌رسیدم». :))

امیدوارم هیچوقت هم اون روز نرسه T^T

 

 

روز دهم

کدوم فیکه که آرزو می‌کنی ای کاش واقعی می‌شد و می‌تونستی بخشی ازش باشی؟

 

خب، راستش تازه الان که قراره جوابش بدم می‌بینم چقدر سخته. چی با خودم فکر کردم موقع نوشتن این سؤال؟

سؤال هفت بااینکه بگی نگی شبیه این بود، راحت بود؛ چون نه تنها موقت بود، تصمیم‌گیری فقط درمورد خودم بود... درمورد اینکه من توی یه سال چه چیزهایی رو تجربه کنم. اما برای این سؤال، باید ببینم چی سر دنیا میاد =)

انتخاب سختیه. راستش حالا که فکر می‌کنم همچین فیکی تو ذهنم نمیاد. ولی اگر بخوام انتخابی کنم، دوست دارم نه فقط یه فیکشن خاص در این مورد، بلکه خود موضوع هاناهاکی واقعی شه!

دردهای احساسی خیلی اوقات نهانن. آدم بیچاره، توی وجود خودش، همزمان می‌سوزه و غرق می‌شه... بدون اینکه کسی چیزی بفهمه. شاید اگر بنا بود که حتی یکی از این دردها در ظاهر رخ نشون بده -حتی اگر با خار گل و انقدر دردناک باشه- می‌شد درمانش کرد.

خیلی دردها می‌مونن چون زخمشون رو فقط صاحب درد می‌بینه. اگر بقیه هم زخم رو -گل‌های دردش رو- می‌دیدن، چقدر باید سنگدل می‌بودن که نخوان برای درمان کاری کنن؟!

 

 

پ.ن: بریزین تو کامنتا ببینم چیا برای گفتن داریم الماسا :>

هایتا هایتا هایتا هایتا سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی Snowman Stardust✨ Stardust✨ Stardust✨ Stardust✨ Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههههههههههههههههه Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههه سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی سوی کویینی Stardust✨
🌊آخرین کامنت‌ها :
این پایین ۲۳ کامنت هست💬
  • هایتا
    15 September 25، 21:29
    هایتا

    خب بقیه سوالا رو جواب بدم

    (بهتره حالا حالا ها از دستم خسته نشی چون تازه پاتوق کردم توی وبلاگت و هرروز برای سوپرایز یه فیکشنی رو میخونم!خلاصه بگم تا یه مدتی قراره مثل کوالا ازت آویزوون باشم رجینا⁦(⁠≧⁠▽⁠≦⁠)⁩)

    سوال 3:آره من خیلی برمیگردم و فیکشن های قبلی رو میخونم.الان یه مدته کار زیاد دارم و فقط اونایی که پی دی اف هستن رو میخونم.در کل چیزایی که یادم میاد 

    The real me و Endowment که نویسنده‌اشون سیما هست.Blue margarita و کارهای ایتوهیده...دیگه بقیه شون یادم نمیاد.

    سوال 4 رو هم که گفته بودم

    سوال 5:قطعا یه کار هیبریدی‌.خدا میدونه چقدر اینا رو دوست دارم⁦(⁠ᗒ⁠ᗩ⁠ᗕ⁠)⁩

    یه چیزی مثل آووکادو کوچولو که آدم قلبش نوازش بشه⁦:⁠'⁠(⁩

    سوال 6:حدودا پنج سال پیش.واقعا اون دوران واسم سخت بود.یکی از عزیزانم از دنیا رفته بود و خودم واسم یه مشکلاتی پیش اومده بود.یه کم که اوضاع بهتر شد،شروع کرونا شد و همه جا تعطیل شده بود و من میتونم بگم توی دوسال کرونا،نهایتش سه بار رفتم بیرون و تونستم آدم ببینم 💀

    اون دوران مثل دوران زامبی بود بخدا.⁦ .فشار زیاد روانی و زیاد شدن افسردگیم توی اون دوران خیلی بد بود.خلاصه که بگایی پشت بگایی⁦:⁠-⁠)⁩ 

    از همون موقع فیکشن نوشتن اوج گرفت و خیلی ها آرمی شدن و تقریبا هرروز شاید ۱۰ ساعت فیکشن میخوندم!

    *خنده احمقانه 

  • Q. Moon
    15 September 25، 22:04
    Q. Moon
    بفرمیووووو ^^
    ( به به، تا باشه از این سوپرایزا :)) چیا خوندی تا الان؟ موضوع خاصی هم مدنظرت بود بپرس تا بهت بگم دارم یا نه ^^)
    3. کارهای ایتو همیشه از انتخاب‌های همگانن :)
    5. به به، پسر طرفدار هیبریدی :) بذار ببینم من چیا داشتم... اسموتی، مارگاریتا، گربۀ من همکلاسیمه (این استریت جیمینه. دختر-پسری می‌خوندی؟)
    6. دقیقاً مثل من بودی پس :)))) *بغل روحی همدلانه*
    واقعاً گایی پشت گایی دیگر سوار بود... هعی *سیغار*
    خود من از همون دوران شروع کردم به شکفتن U_U (البته شکفتن که چه عرض کنم. کارهای اون موقعم رو الان می‌خونم عق می‌زن-)
  • هایتا
    15 September 25، 20:48
    هایتا

    سوال 1:باورت میشه من اول تهکوکر بودم بعد کم کم آرمی شدم؟واقعا اول خیال میکردم تهکوک یه کاپلن که آیدل شدن نمیدونم صرفا یه شیپه و توی یه گروهن⁦:⁠^⁠)⁩ #تهکوکر_اصیل

    اولینش اسمش یادم نمیاد.کوکوی بود و کوک قاچاقچی بود و برای حفاظت از جیمین،ته رو آورده بود پیش خودش.و بعد کم کم عاشق هم شدن.حقیقتا زیادی کلیشه ای بود ولی چون اولین بود و همیشه تو ذهنم مونده،دوستش دارم.

    سوال 2:کلیشه داستانی به حساب نمیاد ولی خب درکل چیزایی که دوست دارم توی فن فیکشن باشن،یکیش بیماری های روانشناختیه.ازونایی که واقعا جدیه و نصف حول داستان صرف این میچرخه نه ااینایی که بیست پارت یه بار یادشون میاد بیماری روانی داشتن⁦(⁠ ⁠・ั⁠﹏⁠・ั⁠)⁩

    یکی دیگش هم پاور باتمه.وای واسه این جون میدم خیلی چیز خفن و باحالیه⁦ಥ⁠‿⁠ಥ⁩

    سومیش هم میشه گفت که رمانتیک بودن تاپ یا باتمه.ازونایی که وقتی یه جمله میگن تو به جای باتم قلبت آب میشه ⁦(⁠╥⁠﹏⁠╥⁠)⁩(باید تکرار کنم زیادی تنهام یا نه؟)

  • Q. Moon
    15 September 25، 22:12
    Q. Moon
    1. واو :)))) واقعاً واو. وای راستش فکر کنم مامان منم یه تصوری مثل تو داره چون یه سری اشتباهی رسید بالای سر یکی از فیکام که تهکوک داشتن همو ماچ و موچ می‌کردن T^T
    ولی خیلی جالبه... فکر کنم جدی جدی مومنت‌هایی که از تهکوک وایرال میشه از خود بنگتن بیشتر باشه :)
    آدم واقعاً اولین‌ها رو یه جور دیگه دوست داره فکر کنم ^^
    2. وای :)) این واقعاً کلیشه به حساب نمیاد... درواقع ضدکلیشه‌ست حتی؟! البته واقعاً باید نویسنده بتونه درست از آب درش بیاره. حیلی چالش‌برانگیزه
    پاورباتما خیلی خوبن :))))
    (نه عشقم.. منم اینور تنهام. آدرس بده بیام با همدیگه تنها باشی- اهم، دیدین هوا خنک شده؟)
  • هایتا
    15 September 25، 19:45
    هایتا

    عهههه واقعا مبتونم؟پس به بقیه سوالا هم جواب میدمممم

    خوبه یه دوست داشتی معرفی کرده امگاورس رو بهت.من که تنهایی‌ شروع کرده بودم و هیچ پس زمینه ای از واتپد و فن فیکشن نداشتم آخه*گریه

    باورت میشه اصلا یادم نیست بعدش یا قبل از خوندن فن فیک چه اتفاقی واسم افتاد؟مغزم همیشه یه چیزایی رو محو میکنه واسم😭

    خیلی شوک بزرگی بود واسم.شاید نویسنده هشدار داده بوده و من گوش نکردم یادم نیست.

    آخری هم یه فن فیک بود سد اند بود.کاپلش کوکوی بود.داستان اینجوری بود که ته سر یه سوءتفاهم هایی،خیال میکردن به کوک خیانت کرده و از همه جا تردش کردن.این قضیه ۵ سال ادامه داظت و این طرد کردن به حدی بود که حتی سرکار کسی چیزی رو از دستش نمیگرفت میگفتن بدشانسی میاره.اینقدر به این بچه نیش و کنایه زدن تا آخرش حقیقت معلوم شد و فهمیدن کار ته ته نبوده.ولی دیگه ته ته دووم نیاورد و خودشو از ساختمون انداخت پایین.وای خیلی این تجربه بدی بود هیچ وقت یادم نمیره این فیکشنو

  • Q. Moon
    15 September 25، 22:25
    Q. Moon
    البتهههههههه چرا نتونی؟
    واقعاً گریه.. بمیرم :) کاش اون دوست داشتنی با امپرگ هم آشنام می‌کرد... واقعاً شوک بدی بود!
    وای دقیقاً مثل من با اون امپرگه :))) خاطرات تروما -جر-
    وای بمیرم بچه :((( بیچاره!
  • هایتا
    11 September 25، 11:38
    هایتا

    کاش منم زودتر رسیده بودم و میتونستم بهشون جواب بدم خیلی سوالای باحالین سمینمیمس

    اصلا ریدرا میتونن جواب بدن؟

    *گریه

    حالا احتمالا خیلی وقته گذشته،ولی یه چیزی بگم و بعدشم میرم قایم شم(دعوام نمیکنی میام زیر این پستای قدیمی کامنت میزارم؟⁦•́⁠ ⁠ ⁠‿⁠ ⁠,⁠•̀⁩)

    من یادمه اولین فیکشن هام،چیزایی بودن که الان هم ببینمشون بازم مطمئنم پشمام میریزه.بزرگترین شوک هایی که سر فیکشن بهم وارد شد،اولیش وقتی بود که امگاورس خوندم.اینجوری بودم که چی دارن میگن اینا آلفا چیه امگا چیه چرا اسم پرتو های اشعه رو گذاشتن اسم خودشون؟چرا نصفه شون گرگه نصفه شون آدم؟بعد وقتی داشتن تغییر حالت میدادن به بدن گرگی شون،وای فقط میتونم بگم دهنم تا سقف باز بود

    *گریه

    یکی دیگه هم خونده بودم.وای اون اینقدر دیوونه کننده بود که هنوزم یادش میوفتم میخوام خودمو بزنم.بابای طرف بهشون چیز میکرد.باید تاکید کنم"بهشون" چون دوتا بچه داشت نه یکی😭

    یه دختر بودن و یه پسر و باباشون و اون باباهه مثلا برای تنبیه باهاشون کارای زشت میکرد.وای شوکی که سر این بهم وارد شد رو هیچ وقت یادم نمیره.تا چند روز حالم بد بود واقعا و نمیتونستم هیچ فکری بکنم از بس ذهنم درگیر بود.

    مردم به چی فکر میکنن که همچین فیکشنایی مینویسن آخه؟

    بعدیش هم یه فیکشن سداند بود.نقش اصلی داستان خودکشی کرد.وای این یکی هم واقعا روم تاثیر بدی گذاشت تا چند روز کارم شده بود گریه😭

     

  • Q. Moon
    15 September 25، 16:03
    Q. Moon
    زمانش مهم نیست نینی :) هر کی هر زمانی که می‌رسه جواب می‌ده
    خودم همیشۀ خدا از چالشا عقبم (خوبه نصفشون رو هم خودم شروع کردم-)
    البتههههههههه مخصوص ریدرها آماده شده اصلاً U^U

    نه قربونت برم چرا دعوا کنم آخه؟ :)))
    اصلاً روایت داریم کیف پیدا کردن وبلاگای جدید اینه که بری بگردی چیزهای قدیمی‌ترشون رو پیدا کنی U_U

    وای =)) امگاورس واقعاً از اون شوک‌هاست... من قبل از اینکه چیزی بخونم، دوستم چندین ماه داشت سعی می‌کرد باهاش آشنام کنه و راضیم کنه که خفنه باید بخونم
    پرتوهای اشعه :) جهیدم-

    وای شت.... چه چیزایی خوندی زن T~T
    سوال جالبیه... یه سری چیزها هست برای حالت هشدار دادن، یا اطلاع رسانی و تحلیل روانشناختی و این چیزها می‌نویسن... یه سری‌های دیگه... نمی‌دونم واقعاً برای چیه :) فقط می‌دونم به شدت خونده می‌شن *سیگار و دیگر هیچ*

    این آخری چی بود؟
  • سوی کویینی
    21 August 25، 20:49
    سوی کویینی

    فکر کنم اشتباهی سوال هفتو جواب دادم :)))))

    پس بریم واقعا سوال آخر TTTT

    راستی واقعا دوست داشتم یه بخشی از «این امکان نداره» ستی یا یه شکارچی کوچیک تو وبتون هفت سرنوشت باشم :))))))

    شایدم یه دانش آموز سیاه یا بنفش تو چرونیکال بلک🤔🤔🤔

  • Q. Moon
    1 September 25، 19:41
    Q. Moon
    بیخیال بابا هر ی میخوای به هر ترتیبی عشقته جواب بده :)
    بریممممممم
    هق متأسفانه هیچ نظری ندارم چه حس و حالی داره اینایی که میگی T^T
    ولی حتماً باحالن که تو اینطور میگی :)
  • سوی کویینی
    21 August 25، 20:35
    سوی کویینی

    الان که دقت کردم نه روز آخر اینو جواب دادم نه چالش خودم :))))))

    پس بریم روز آخر این چالش؟

     

    حقیقتا هنوز آرزو میکنم این اتفاق بیوفته و هویت (identiti) و روح تو (gost of you) رو دوباره بخونم

    هردو کاپلای اصلیشون نامجین و کاپلای فرعیشون یونمینه

    و هردو فوق‌العاده‌ان :)))))))

  • Q. Moon
    1 September 25، 19:44
    Q. Moon
    تازه من میخواستم چالش جدید هم بذارم :)
    بریم بریم ^^

    انتخابت تو کاپلا عشقمه
    نامجین تا ابد >>>>>>>
  • سوی کویینی
    3 August 25، 10:39
    سوی کویینی

    چه فیلمایی می‌بینی حالا؟ بهترین چیزی که دیدی این چند وقت چی بوده؟

    والا من هنوزم کراش آغازها جوانی ام.همونی که از آلبوم بی تی اس ساختن.هنوزم بی‌نظیرههههههه😭😭😭😭و

    او. یعنی انقدر ایرانی خوندی که نقد کنی؟

    من قبل اینکه آرمی شم طرفدار ایهام بودم ولی نمیدونم چطوری شروع کردم خوندن فیکای ماکان.تنها گروهی که ازش فیک پیدا کردم ماکانه و واقعا بعضیاشون عالی بودن.ولی خب خیلیا از سطح متوسط پایین‌تر بودن.ولی خب من خوبا رو گلچین میکردم😌🙌

  • Q. Moon
    5 August 25، 09:48
    Q. Moon
    واو... چقدر من از این فندوم فاصله گرفتم. نمیدونم چیو میگی :/

    بنازم گلچین بانو صدات کنم از این به بعد؟ U_U
  • سوی کویینی
    1 August 25، 22:28
    سوی کویینی

    روز هشتم و نهم رو میخوام با هم جواب بدم :))))

    روز هشتم:

    راستش تاحالا فیکی رو نقد نکردم چون هنوز خودمو انقد حرفه‌ای نمیدونم

    چون نویسنده‌هایی که دربار کی‌پاپ مینویسن همه خوبن و اگه بدم باشن بازم جرعت نمیکنم چیزی بگم

    ولی شاید بعدا فیکایی که راجع به ایرانی‌ها بودو نقد کردم :))))))

     

    روز نهم:

    یه بار این فکر خیلی سریع از ذهنم عبور کرد،اآنم فقط چون دو هفته بعدش کنکور بود

    و من تمام اون دو هفته رو فیک خوندم و دیگه اون فکر به ذهنم نیومد😂🙌

  • Q. Moon
    2 August 25، 16:07
    Q. Moon
    ای جان :) بریم ببینیم چیا داری برامون!

    واو. یعنی انقدر ایرانی خوندی که نقد کنی؟

    بسیار عالی :)))
    یعنی من می‌گم این تایم باب فیکشن خوندن و نوشتنه هاه!
    کلاً دورۀ امتحانات دورۀ نبوغ در صنعت فیکشه U_U
  • سوی کویینی
    1 August 25، 22:24
    سوی کویینی

    روز هفتم:

    واقعا آرزو میکنم حافظم پاک میشد تا میدونستم دوباره هویت (identiti) و لمس گناه (a toche of sin) رو دوباره بخونم

    هردو به نوبه خودشون شاهکارن TTTT

  • Q. Moon
    2 August 25، 16:08
    Q. Moon
    کاش می‌رسید به دست نویسنده‌هاشون این کامنت
    چون من جاشون بودم کلیییی ذوق می‌کردم~

    ولی مشخصه چقدر دوستشون داری که انقدر با اطمینان گفتی ها
    من خودم هر چی فکر می‌کردم واقعاً چیز خاصی به ذهنم نمی‌اومد برای این سؤال :)
  • سوی کویینی
    1 August 25، 22:20
    سوی کویینی

    الان که دقت میکنم از روز پنجم اینو جواب ندادم :))))

    خب پس میریم روز ششم😁

    خب من تا پارسال اوج دوره فیک خوندنم بود

    الان ولی یه ساله افتادم رو دور فیلم دیدن (مخصوصا فیلمای تکراری ولی فوق قشنگ :)) و از فیک خوندن دور شدم.هرچند،پکیدن رمم بی‌دلیل نیست ://///////////

  • Q. Moon
    2 August 25، 16:10
    Q. Moon
    آره، بدبخت کلاً به فراموشی سپرده شد =)
    خودمم که تلگرامم قاط زده‌بود نمی‌تونستم پیام‌هاش رو توی چنل پیدا کنم که بقیه روزها رو جواب بدم. تازه اوکی شد
    به به، چه اوج طولانی‌ای داشتی پس
    نایس. چه فیلمایی می‌بینی حالا؟ بهترین چیزی که دیدی این چند وقت چی بوده؟
    هه هه، پس اعتراف کن برای رمت بوده :))
    ولی درست می‌شه. به قول یکی که این حرفو توی یه گروهی به خودم زده‌بود «ریدر بلاک» شدی. ولی درست می‌شه :)
  • Snowman
    24 July 25، 21:32
    Snowman

    سلام سیاشی💕

    دلم برات تنگ شده بود گفتم بیام یه سری بزنم که این چالش رو دیدم

     

    روز اول :

    قبلا هم گفته بودم، اولین فیکی که خوندم "لول آپ" بود🥹
    مطمئنم نیاز به معرفی کردن نداره چون به هرحال آدم عاقل بچه رو برای مادرش توصیف نمیکنه ولی خب😂

    همیشه اولین‌ها خیلی خاصن برام❤️‍🔥 و واقعا خوشحالم که اولین فیکی که خوندم بی‌نظیر بود🫠

    قشنگ یادمه اون موقع خیلی اتفاقی پیداش کردم و موقع خوندنش حس بچه‌ای رو داشتم که فیلم اکشن می‌بینه😭😂 همین‌قدر برام عجیب و هیجان‌انگیز بود😭😂
    حتی تازه وقتی مامانم وسط خوندن در رو باز کرد ازم پرسید : به چی می‌خندی؟ فهمیدم کل مدت موقع خوندنش نیشم باز بوده😭😂✨


    روز دوم :

    میدونم مسخره‌ست ولی همیشه کلیشه‌ی "ارتباط اجباری" رو دوست داشتم
    چون خوندن سیر ایجاد علاقه و اینکه چطور نرم‌نرمک به هم نزدیک میشن خیلی برام لذت‌بخشه
    البته منظورم رابطه‌ی جنسی اجباری نیست که به شدت ازش متنفرم
    منظورم رابطه‌هایی مثل ازدواج، همکاری، دوستی و...ایناست😂


    روز سوم :

    همیشه قدیمی ها رو ری‌رید میکنم چون معمولا فیک‌های ناب کمی پیدا میشه که دلم رو ببره🦦😂

    معمولا دقت نمیکنم ولی فکر کنم بیشتر از ده بار فیک‌های مورد علاقه‌ی قدیمیم رو خوندم🦦

    پ.ن : مخصوصا وقتی فیک‌های آبکی و چرت و پرت میخونم و حالم گرفته میشه میرم سراغ فیک‌های قدیمیم🫠


    روز چهارم:

    وایییی خیلی درکت میکنم😭
    منم اون اوایل که تازه فیک‌خوندن رو شروع کرده بودم_و خیلی کم‌سن هم بودم_یه فیک بی‌دی‌اس‌ام رو خوندم و تو شوک رفتم🫠

    هی با خودم میگفتم خب الان این اگه دوستش داره چرا داره با چاقو زخمیش میکنه؟
    اصلا مگه آدم‌ها از درد بدشون نمیاد؟ چرا این خوشش میاد؟
    فکر میکردم بیماری روانیه نه ژانر🦦
    و کلا بعدش تا یه مدت از فیک‌ها بدم میومد و خوندن رو گذاشتم کنار


    روز پنجم :
    فیک "لول آپ" رو انتخاب میکردم
    به عنوان کسی که از دنیای واقعی به مجازی فرار میکنه🙂

    هرچند هنوز فصل دومش رو نخوندم💔

  • Q. Moon
    28 July 25، 21:49
    Q. Moon
    سلام سلاممممم
    حال شما ملکۀ برفی؟ U^U

    روز اول: وای مادر و بچه عالی بود :)))
    بچۀ ماه و رنگارنگم U^U
    وای، احیاناً مامانت فکر نکرد "فرد خاصی" تو گوشیه که می‌خندی؟ U_U
    چون مامان من تا من به گوشی می‌خندم می‌گه دوست پسرته؟ :/
    نه مادر من، سینگل دو عالمم، دارم به فیکا خودم می‌خندم U_U

    روز دوم:
    اوههههه~ من خیلی ظرفدار "ازدواج اجباری" نیستم (نه که بدم بیاد، فقط از اون چیزهایی نیست که دنبالش بگردم)
    ولی "دوستی به عشق" و همکار رو خیلی دوست دارم =))
    اون رابطه هم که... قطعاً دوست ندارم مخصوصاً وقتی تو اکثر فیکشن‌ها تهش به عشق می‌رسوننش! تو کتم نمی‌ره!

    روز سوم:
    دقیقاً منم ترجیح می‌دم یه چیز توپ که قبلاً دوست داشتم رو دوباره بخونم و لذت ببرم :)
    یه مدت هم همه‌ش به چیزهای آبکی خوردم و حالم گرفته‌شد و از فیک زده شدم، ولی اواخر دارم دوتا فیکشن خوب دنبال می‌کنم و خوشحالمممممممم T^T

    روز چهارم:
    وای شت... واقعاً BDSM تو سن کم، تو هر شرایطی باش آشنا شی آدم شوکه می‌شه به نظرم :)
    من خودم یادم نمیاد چطور آشنا شدم البته... به احتمال زیاد باید از دوست‌هام فهمیده‌باشم... ولی خب در کل آدم رو شوکه می‌کنه
    بچه‌م، بمیرم، کلا مارگزیده شدی T^T

    روز پنجم:
    من خیلی طرفدار بازی نیستم، ولی واقعاً اگه یه چیزی مثل اسپای وجود داشت به جای پا با سر می‌رفتم توش :)))

    عجله‌ای نیست همیشه اونجاست U^U
  • Stardust✨
    21 June 25، 14:26
    Stardust✨

    اونی که تعریف کردم پرسیدی کجا میتونی بخونیش،تو واتپده اسمش لوزره،کاپلاش تهکوک ونامجینه .

    البته اگه نویسندش بر شنداشته باشه 

    و ابنکه من تو گوگل خوندمش،که الان اینترنتا یه جوری افتضاحه حتی رفتم فیک از فضاییا دانلود کنمم هیچی نشد الان عمیقا غمم گینه ...

    ای کاش اگه تو فیکی یا قسمت بعدی اون ناکجینه رو کذاشتی بتونم دانلود شکنم....

     

     

  • Q. Moon
    21 June 25، 17:08
    Q. Moon
    ای بابا. با این وضع یه هفتست واتپد نرفتم که🫤💔
    داشتم اونجا ماری آنتوانت می‌خوندم تازه😭
    ای وای از فضاییا هم نشد😱😱 خب من می‌خواستم دوباره آپ تیک تاکو از سر بگیرم، با این اوصاف که از اینجا هم نمی‌شه چیزی دان کرد، آپلودر من و ددی یکیه😢😣
    بذار حالا یه تستی می‌کنم ببینم اوضاع چطوره تو چت‌روم خبر می‌دم بت👩‍🦽
  • Stardust✨
    21 June 25، 14:24
    Stardust✨

    وای مگه ددی میخواد سایتو ببنده؟؟؟؟😭😭😭

    نههههههع 

    چراا مبخواد ببندهه 

  • Q. Moon
    21 June 25، 17:06
    Q. Moon
    متاسفانه🥲💔💔
    بری جدیدترین پستو ببینی یه نامه خداحافظی گذاشته🤧
    نمی‌دونم... ولی مطمئنم تصمیم سختی بوده. امیدوارم خودش خوب باشه🥺✨️
  • Stardust✨
    13 June 25، 15:32
    Stardust✨

    روز پنجم

     

    اگر قرار بود به مدت یک سال توی یکی از فیک‌هایی که خوندی گیر بیفتی، کدوم رو انتخاب می‌کردی و چرا؟

     

     

    این سوال بسته به مود ادم داره،مثلا من الان به شدتتت دلم میخواد اگه میتونست همچین چیزی ممکن بشه  چیکی چیکی بنگ بنگ رو انتخاب کنم.

    پ.ن:اهااا اینو یادم رفت تو لیست بلند بالای فیکای یکه هزاران بار خوندم بیارمش،این اصلا باید از همه بیشتر باشه،انقدر خوندمش که نمیتونید تصور کنید و هربار خوندنش باعث نمیهش چیزی از سم بودن و خنده دار بودن شکم کنه

  • Q. Moon
    20 June 25، 13:17
    Q. Moon
    آره، واقعا چیز مودی‌ایه😬
    مثلاً خود من الان که دارم کامنتتو جواب می‌دم دلم می‌خواد تو کینگکارد باشم🙂🙂🔥
    ای بابا، پس حسابی دلتو برده این فیک😔 منم باید برم بخونمش.. تو این وضع واقعاً یه چیز فان لازم دارم🫠

    وای.. گفتی چیکی چیکی بنگ بنگ یادم اومد باید برم تا فضاییا بسته نشده همه اینا رو دانلود کنم🥲🥲
    یه لیست بهم بدین از فیک خوبای اونجا😭😭
  • Stardust✨
    13 June 25، 15:29
    Stardust✨

    روز چهارم

     

    اگر خاطرۀ خنده‌داری با ژانر خاصی داری تعریف کن~

     

    وای اونی اینو گفتی یاد خودم افتادم ،منم اولین باری که امپرگ خوندم خیلی سم بود، نامگی رفته بودن عبادت یکی از اعضا و کمپوت اورده بودن همه و یونگی به هو عوق زد رفت دستوشیی بعد همه ابنجوری بودن که وا چیشد؟ بعد نامجون نه گذاشت نه برداشت خیلی عادی گفت خب یونگی حاملست بعد درحالی که همه پشمامون ریخته بود و تهیونگ برگشت بهشون گفت عهه هیونگ نمبدونستم باتمی یونگیم خیلی شیک گفت فقط من نیستم که سوییچ کردیم اونم حاملست احتمالا هم بچه هامون شبیه دوقولو ها باشن...

    ببین تا یک هفته به ترک دیوار هم نگاه میکردم از خنده پاره میشدم ...تصور یونگی که حامله باشه زیاد از حد سمه اخه... بعد تازه علاوه بر اون نامجونم ....خب راستش چیز سمی بود نویسنده این فیک اگه اینو دار یمیخونی سوتفاهم نشه جدی فیکت خیلیم خوب بود فقط این بخشش یکم پشم ریوزن بود عزیزم.

     

    ولی چیز یکه میخواستم درواقع واستون تعریف کنم مربوط میشه به یه چیز دیگه.اقا داشتم یه فیکی واسه خودم میخوندم و همچین انتظار ینداشتم همه چیز عادی بود تا ابنکه بابابزرگ منحرف و اسکل اعضا که پسر عمو هم بودن و برای رسیدن ارث و میراث بهوشن مجبور شدن تو خونه بابازرگشون چند ماه زندگی کنن و خب بابابزرگوشن گادوگر بود و کلی طلس و شایعه و اینا میزاره تو اون خونه و اعضا که باهم خیلی ابشون تو یه جوب نمیرفت،

    و مثلا یکی زا قوانین این بود هیچ کی نباید خود#﷼@ارضا﷼#@یی میکرد و اگه ابنکارو مبکرد همه اعضای تو خونه بابد سالار مبارک طرف رو میبوسیدن ببین هر قوانینی که وجود داشت یک از یک سم تر و عجیب تر بود و خب سر خوندن اون خیلی پاره شدم از خنده....

     

    یه امگاورسم خوندم یه سری، تو حالت گرگ×انسان درحال عملیات فرزند اوری بودن و خب یکن زیاد از حد عجیب بود راستش...😬

  • Q. Moon
    20 June 25، 13:22
    Q. Moon
    عه وا، تو هم با امپرگ داستان داشتی؟؟😂😂

    وای خاک عالم دوتا با هم؟؟😭😭 امگاورس بود، چی بود؟ چطوری آخه دوتا با هم؟🥲😂😭
    برای اولین بار بد شوکه‌ت کرد هااا😂🤣😂🤣

    وتیخزخیایحیتینیتنیتیتزتثحقتیننیکزنیاث
    واهایییی این چی بود خوندم؟؟🤣😂🤣😂 وای.. نمیدونم چی بگم سممممم😭😭

    اوه اوه، تراتوفیلیا کردن تو پاچه‌ت مادر؟👀👀👀
  • Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههههههههههههههههه
    13 June 25، 15:17
    Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههههههههههههههههه

    روز سوم

     

    معمولاً دنبال چیزهای جدید می‌ری یا زیاد برمی‌گردی قبلی‌ها رو دوباره می‌خونی؟

     

    اگر جوابت دومیه، بیشترین تعداد دفعه‌ای که یه فیک رو خوندی چند بار بوده؟

     

     چه سوال خوبییی..

    هر دو گرینه،هم انقدر بعضی فیکا رو ریواچ کردم و هی خوندمشون که فیکه اگه کتاب بود صفحاتش کهنه میدشن و تا مبخوردن و جرواجر دشه بودن تا الان،هم میرم و چیزای جدید رو میخونم و انقدر من فیک خوندم یکم دیگه به هول قوه الهی میتونم بگم هر ژانری وجود داره و همه فیکای باز بان فارسی رو خوندم حتی چیزای چرت و پرت هم خوندم (فقط واسه اینکه ببینم چین ..)

    خب درمورد سوال بعدش که گفتی بیشترین تعداد باری که یه فیکیو خوندم؟

    یه مینی فیک سپ بود جنگ جهانی بود و درنهایتم یونگی توسط نازیا کشته میشه و ببین،واقعا بالای سی بار موندمش و هر بار گریه کردم...

    هر سه فصل این امکان نداره از ستی رو بیشتر از بیت و شیش بار خوندم دیگه تعدادش از دستم در رفته..

    لولاپ رو سیو خورده ای بار خوندمش

    ملودی شیطانیو بیست بار میهش که خوندمش.

    ریمپنتو بیانکو(نمیدونم درست نوشتمش یا نه) اونو که خیلیم ناراحت شدم از سایت برداشته شد ولی هیجده هیفده باری خوندمش.

    Savior پونزده شونزده بار خوندمش.

    our fcking collab رو بیستو خورده ای بار خوندم.

    گلد رو بالغ بر چهل بار خوندم.

    نورلند رو پنجاهو شیش هفت بار خوندم(و هر بار زار زدم)

    Stealing because longing رو هفتاد بار خوندم(از شدت کیوتی پشمک انگار تو دل ادم اب میشه)

    kim detective رو شصت بار خوندم(دقت کنید این فقط یه استعاره از زیاد خوندش نیست)

    هارت هکرو سیو پنج باری میشه که خوندمش.

    توکیو رو پونزده شونزده بار.

    آپ اند دون رو بالغ بر هشتاد بار خوندم دیگه حفظم کجا چی میشه(و هر بار حرص میخورم)

    MIN YOONGY DON'T EXIST رو واقعا بیشتر از شصت بار خوندمش(جوری که گودی گودی بود🥲)

    بیبی(تهجین،سپ) رو سی بار خوندم.

    Call it magic رو بیست سی باری خوندم.

    Our jungkooki رو انقدر خوندم میتونم با لحن نمایشنامه های تاتر بحثای جیمین،هوسوک و کیت رو خودم تکی به جای همشون حرف بزنم تازه دیالوگای کوک و تهیونگم اون وسط میتونم اجرا کنم...

    آنهولیو پنج شیش بار خوندمش خیلی زیاد نیست ولی خب.

    Demon and fairy رو هفتاد بار خوندم(زیادی خوبهههه،ابپریا به تنهایی سریال دوست داشتنی و خاطره انگیزیه بعد فکر کن اعضا رو تو اون سنارسو بچینی واهاهای گودی گودییااا)

    الکترونیک هارت رو واقعا باالای نود بار خوندم و کلی اشک ریختم.

    د بوی این بلو رو سیصد بار خوندممم.

     

    پ.ن:ببخشید خیلی حرف زدم

     

     

     

     

     

     

     

  • Q. Moon
    20 June 25، 13:31
    Q. Moon
    وای چطوری این کارو می‌کنین آخه؟؟ واقعاً پشمام می‌ریزه وقتی بعضیا مثلاً می‌گن کلللل فیکای فضایی‌ها رو خوندن. آخه کم نیستن که می‌دونی چندتاستتتت؟؟ بعد همه‌ی همه؟؟ مگه می‌شه، مگه شبانه‌روز براتون ۴۸ ساعته آخه چطور وقت می‌کنین؟🥲🥲
    بعد چطور تمرکز دارینننن؟؟ من واقعاً تمرکزم اومده پایین، نمی‌تونم برای مدت طولانی بشینم پای یه فیک.. نهایتاً چند صفحه می‌تونم بخونم و بعد دیگه کلاً حواسم پرت می‌شه، مگر اینکه دیگه خیلییییی داستانش جذبم کرده‌باشه🫠

    وای چه چیزی هم برای هزار بار خوندن انتخاب کردی🥲🥲 چرا آخه، مازوخیسمی، می‌خوای خودتو زجر بدی بچه؟؟😭
    پ.ن: من اصلاً نمی‌تونم داستان‌های مربوط به جنگ جهانیو بخونم.. فیک که هیچی، کتاب‌هایی که خریدم درباره‌ی جنگ هم دارن تو کتابخونه‌م خاک می‌خورن و همه‌شون نصفه خونده شدن🥲❤️‍🩹

    ای وای، لول آپ😭😭😭💜👾✨️
    ملودی شیطانی هم که، هاهاها😈🔥
    عه، Savior همونی که آخرالزمانی زامبی بود؟؟
    هارت هکر از H.H؟؟
    وای من اولین بار اسم Min Yoongi Don't Exist رو چند ماه پیش دیدم و یاد این توییتای یونگی لاورا تو دوره سربازی (که یونگی هیچ آپدیتی نمیداد) افتادم که میگفتن نکنه یونگی واقعا وجود خارجی نداره و فقط توهم ما بوده😂😭😂😭
    پشمام، چقدر این Our Jungkooki برات خاص به‌نظر میاد =))
    ینی چی پنج شیش بار زیاد نیست؟ شوخی می‌کنی؟؟😭😭

    پ.ن: یه بار دیگه اینو بگی کشتمت گوگولی🥰🔪🎀✨️
  • Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههه
    13 June 25، 14:49
    Stardust که فعلا از دست جناب هوسوک نمیکشههههههههه

    روز دوم

     

    کدوم به اصطلاح «کلیشه»ی داستانی موردعلاقته و زیاد دنبال فیکشن‌هاش می‌گردی؟

     

    خب من جدن بعضی کلیشه هارو خیلی دوست دارم،بعضیارو هم بدم میاد و اذبت کنندست مثلا یه مثال کوچیک واسش میتونم اشاره کنم به اینکه همیشه باتم بدبخته یا ابنکه یونگی مثلا همیهش سرده بربد جمع کنید بابا بچم به این گودوگودیی و مهربونی:>

    خب از سوال اصلی دور نشم.

    هاناهاکی(محض رضای خدا زیادی خوبه)

    تراژدی های سپ که یکیشون در نهایت به فنا میره(میدونم هی مبگم نه فلان ولی جدن خیلی خوبن)(ادم خالی میهش قشنگ)

    از اینجا به بعد کلیشه ها یه جوری نیستن که دنبال فیکا شبگردم چپن ابنجور یاصلا امکان پذیر نیست فقط اتفاقای کلیشه این.

    مثلا ابنکه یکیشون فوبیا داره مخصوصا به رعد و برق و بعد شب مجبور میشه بره بقل اون یکی بخوابه (بعضی وقتا رو مخ بعضیاست ولی خب یکم زیاید گودو گودوعه و اهم...منم فوبیای خیلی شدید نسبت به رعدو برق دارم مثلا اگه یهه روزیی یه بدبختی شوهرم بشه باید همه ی شبای بارونی منو با پتوم بغل کنه ...)

    کلیشه ی دوست داشتنی راجب جونگکوکای فیکا،پیرسینگ لعنتی لبشش وسط کیس رفتنا ...هه هه دبگه ادامه نمیدم..

    اینکه جبن مثل مادر اعضاست ،واسوشن اشپزی میکنه.

    ابنا هم کلیشه نمیهش بهشون گفت ولی خیلی دوستشون دارم و دنبال فیکای این دسته هستم(اللته که همه زانری مبخونم و دوست دارم ولی خب)

    کمدی،فیک چت و فیک توییت و تراژدی های سگی و اگه یافت بشه سوپرنچرال و فانتزی هم زیادی خوبن،و این وسط اینم اضافش کنم (امگاورسای خلاف همهی کلیشه ها،مثلا من تاحالا امگا×امگا یا بتا× بتا ندبدم یا مثلا بتای تاپ الفای باتم(یه لحظه هوپمین رو تو این تصور کنید،هوسوک بتای تاپ و جیمین که الفاعه و باتم_تاحالا اصلا جیمین الفا دبدین شما؟من خیلییی کممممم)

    جدیدن احساس میکنم فبکایی که یکی از شخصیتا استاکره هم دوست دارم(هرچی خوندم جونگکوک استاکر یا جبمین بوده یا تهیونگ،عزبزانی که با این ژانر مینویسید یکم خلاقیت به خرج بدید مثلا سپ بنویسید هرکدوموشن هم استاکر بود خوبه،یا مثلا یونمینی که جیمین استاکره یونگی باشه،...)

    پ.ن:کسی فیک لوزر رو خونده؟تهکوک بود کاپلش و کمدی خالص بود و نود و نه درصدش فیک چت و توییت بود جین و جیمین و یونگی دوستای صمیمی جونگکوک بودن کلی مسخره باز یدرمیوردن (به اثتسنای یونگی) و تهیونگ با نامهوپ رفیق بود بعد تهیونگ با اکس جونگکوک تو رابطه بود بعد سر یه چی زالکی قرار میشه باهم دعوا کنن مخشون زده میشه و تهیونگ با اکس دوست دخترش میره تو رابطه یعنی جونگکوک بعد اره خلاصه خیلی فیک خنده داریه (تو واتپده)

     

    پ.ن۲:اها یه چیز دیگه هم یادم اومد، فیکای عجیب بدون منطق کمدی هم خیلی خوبن که کم خوندم ولی خب مثلا اگه یه روز حوصلتون شد واستون یکیشو تعریف کنم اینجوری اید که این دبگه چه چرت و پرتیه ولی خب فقط واسه خندیدنه دیگه..لازم نیست منطق عجیبی توش باشه حتما 

     

     

     

     

  • Q. Moon
    20 June 25، 13:42
    Q. Moon
    وای وای، واقعاً چرا ژانر تراژدی انقدرررر به سپ میاد؟؟🙂🙂🙂 به نامجین هم میاد... ولی به سپ اصلاً یه جور دیگه‌ای می‌شینه. قشنگ قلب آدم تیکه تیکه می‌شه باش😭😭😭

    ای بابا، پس بگو این یکی کلیشه نیست و فانتزیه😌✨️ خوشبحال شوهر شوما🫠🫠⚡️🌩

    آخ آخ گفتیییییی!! یعنی خودم به‌شخصه هر چی سعی می‌کنم تو فیکام کوکی پیرسینگ نداشته‌باشه انگار نمی‌شه خیلییی بهش میاد و خیلی کیسشون هات می‌شهههه😭😭🔥

    ببین، جیمین همیشه تو کارهای جاک انقدر خفن و انقد آلفا (نه لزوماً از نظر امگاورس) انقدر تاپه که پشمام و پشمات و پشماش و پشمامون و پشماتون و پشماشون🙂🔥🙂🔥

    پ.ن: پشمام اینی که می‌گی رو از کجا دانلود کنمممم؟؟😭😭
  • سوی کویینی
    12 June 25، 10:20
    سوی کویینی

    روز پنجم:

    هققققققق :`)))))))

    میشه منو تو چندتا فیکشن دفن کنید؟ :`)))))

    یکی وبتون هفت سرنوشت

    یکی کینگکارد

    یکی کمپ وی

    یکی آنیل (تو سایت نیست :))

    یکی لست کیپر و لست نیمف :))))))))

    پ.ن:لست کیپر اسم فصل اوله لست نیمف اسم فصل دوم :)

    پ.ن۲:بازم چیزی یادم اومد میگم😂🙌

  • Q. Moon
    12 June 25، 23:45
    Q. Moon
    لیستت از صورت سوال طولانی‌تر بود ولی حالا چون تویی ما می‌پذیریم ازت😔😔🔥
    7 Fates :))))))))
    وای کینگکارد؟؟ نگوووووو😭😭
    کمپ وی🥲 احساس می‌کنم دیگه وقتشه برم فصل یکو دوباره بخونم
    خب اینا دیگه آشنا نیستن ولی اسماشون قشنگ میزنه🫠
  • سوی کویینی
    12 June 25، 10:15
    سوی کویینی

    والا خاطره خنده‌دار که ندارم

    ولی فکر کنم این سوال واسه همه پیش اومده و هنوزم جوابی واسش نیست

    تو دنیای امگاورس،اگه یه آلفای زن و یه امگا مرد با هم جفت شن،کدوم حامله میشه؟😂😂😂😂🙌

  • Q. Moon
    12 June 25، 23:45
    Q. Moon
    چرا رسما فقط من خاطره داشتم🥲🥲
    پ.ن: هتوز عکس میمون مدنظرمو نتونستم آپلود کنم رو سایت که بذارم تو پست.. اون خیلی خوب حق مطلبو ادا می‌کرد...

    وای، سوال خوبیه🙂
    و جواب خوبی هم داره راستش... هر دو می‌شه!
    یعنی، معمولاً نویسنده‌ها خودشون در صورتی که صلاح ببینن تعیین می‌کنن توی فیکشون کدوم وری می‌شه! چون امگاورس کلاً ژانر انعطاف‌پذیریه و نویسنده دستش برای شخصی‌سازی ژانر و هماهنگیش با داستان خودش بازه.
    مثلاً ممکنه یکی بگه من می‌خوام تو داستان من زن آلفا حامله بشه
    ولی یکی دیگه بگه نه، توی دنیای من، مرد امگا حامله می‌شه، حتی اگه آلفاش زن باشه
    پیچیده، ولی جالب :)
  • سوی کویینی
    11 June 25، 11:40
    سوی کویینی

    من خیلی فیکای قدیمی رو میخونم.راستش خیلی حس خوبی بهم میده.بیشترین تعدادی که یه فیکشن خوندم مربوط که اینان که متاسفانه چندتاشونو بعد اینکه رمم پلک شد دیگه ندارمشون :`(((((

    آگوست دی

    کاپل‌ها:سپ،کوکوی،جینجون،جیمین و پسر

    ژانر:جنایی،انگست،درام،اکشن :`))))))))

     

    یک سوال ساده

    کاپل:سپ

    ژانر:ریل لایف،فلاف،انگست،درام :))))))

     

    هویت

    کاپل‌ها:نامجین،یونمین

    ژانر:درام،انگست،یه‌کم پلیسی :))))

     

    اکالیپتوس

    کاپل:یونکوک

    ژانر:فانتزی،معمایی،درام،انگست

     

    لمس گناه

    کاپل:جیکوک،تهگی،نامجین،هوبی و دختر

    ژانر:سگ معمایی،جنایی،فانتزی،درام،اکشن،انگست :)))))

     

    و البته که ژانر زیبا اسمات تو همه‌شون جز دوتا آخریا بود😂🙌

    پ.ن:بعدا فهمیدم همه‌شون واسه کانالای تلگرامین،پس جان هرکی دوست دارین،اگه اون سه‌تا آخریا رو پیدا کردین بهم بدین TTTT

  • Q. Moon
    20 June 25، 14:05
    Q. Moon
    آگوست‌دی: واو، جیمین و پسر :)) یعنی از گروهای دیگه؟ یا یکی که ساخته‌ی ذهن خود نویسنده‌ست؟؟

    به به، اکالیپتوس ترکیب جالبی به نظر میاد😃😃

    پ.ن: فعلا که تلگرام جنه و ما بسم‌الله، هعی👨‍🦯🕳
  • سوی کویینی
    4 June 25، 16:53
    سوی کویینی

    روز دوم:

    کلیشه داستانی؟راستش عاشق هاناهاکی شدم،ولی جز لاوسیک چیز خوبی پیدا نکردم ~.~

    به جز اون،سانگ‌فیک هم یه جور کلیشه داستانی به حساب میاد.یعنی اینجوری که مثلا تو داستان متن یه آهنگو میده و ما باید اون آهنگو با صدای آیدول‌مون تصور کنیم،مثل بهشت میمونه

    فکر نکنم جز أین دوتا از کلیشه داستانی خوشم بیاد.ولی خب،خیلی میبینم،و کلیشه وقتی جای درستش باشه خوبه :`))))

  • Q. Moon
    10 June 25، 22:57
    Q. Moon
    هوم... جالبه، راستش به شخصه هیچکدومش رو کلیشه به‌حساب نمیارم🤔🤔 کلا کلیشه بودن و اینا یه چیزیه که نظرات نسبت بهش خیلی سلیقه‌ای و ضد و نقیضه... ولی خودم به شخصه به جز اونی که تو پست گفتم، کلیشه‌های معمول کاپل یونمینو هم میدوستم🫠🫠 جیمین مظلوم و یونگی سرد، یا کانسپت ازدواج اجباری برای این کاپل، کلاً اینجور موضوعات که به یونمین برمی‌گرده دیگه‌... شاید تا چندوقت دیگه یکی از همینا رو براشون نوشته، یونمین کم دادم بهتون باید جبران شه😔😔🤌
  • سوی کویینی
    4 June 25، 10:43
    سوی کویینی

    جواب روز اول:

    خب منم دقیق یادم نیست چی خوندم ولی اولین چیزی که یادمه رو میگم

    واسه منم از کیپاپ نبود.یه فیکشن کاپلی از ماکان بند بود به نام «مجرم»

    نویسنده‌ش قلم بی‌نظیری داشت و خط داستانیش عالی بود

    امیری که بهترین تولید کننده مواد مخدره و افتاده زندان و الان اونجا داره پول پارو میکنه،و رهامی که به اتهام قتل نوه یه کله گنده زندانی شده و به زندانی که امیر هست منتقل شده

    این داستان یه روند خیلی غم‌انگیز ولی منطقی و پر از چالش و اتفاق رو تفسیر میکنه.دو نفر که دچار یه عشق ممنوعه شدن و به خاطر اون عشق از همه‌چی‌شون میگذرن.یادمه یه بخشیش امیر آزاد میشه ولی واسه اینکه برگرده پیش رهام تمام آشپزخونه‌هاشو آتیش میزنه و میاد خودشو معرفی میکنه

    و به نظرم نباید اونجوری تموم میشد.یعنی من همین الان که یادش افتادم داره گریه‌م میگیره.این فیکشن خیلی غمگین،عاشقانه، منطقی و انتقادی بود

    عاشق بودن تو زندانای ایران خیلی سخته :)))))))))))))

  • Q. Moon
    10 June 25، 23:01
    Q. Moon
    وای تقریباً همه برای این روز اینطوری بودن که یا یادشون نبود، یا چیزی که خوندن خوب نبود و ناراحتشون کرد یا شوکه‌شون کرد و...🫣😬

    اوا، شما از همون اول طرفدار و حمایتگر تولید داخلی بودی😔😔
    واو، داستانش هم ایرانی‌طور به نظر میاد :> می‌فهمی منظورم رو؟ مثل فیلمنامه‌های خود ایرانه.. نمی‌دونم چطوری بگم...
    وای! یعنی چیییییی =)))))

    راستش فکر کنم عاشق بودن تو زندانای همه جا، حتی توی آزادی هم سخته🤐
  • Stardust✨
    4 June 25، 00:51
    Stardust✨

    روز اول:

    اولیینننن فیکی که خوندم خیلی همینجوری یه جایی وسط گوگل بود اصلا خیلی نامربوط و الکب..و من اون موقع هیچ اشنایی ای با اسمات دوتا پسر نداشتم و یه جور عجیبی بود و یکی از بدترین حالتای ممکن نوشتار یچ اصلا خیل یمزخرف بود من از همین حا به نویسنده تون شت میگم که بره گمشه با اون نوشتنش ولی خب اولین فیک درست حسابی ای که خوندم  این بود خیلیی خوب یادمه دقیقا هم از سایت فضاییا بود:

    14hell days i got stuck with you اونم ورژن سپ و فصل دومش...و شاید باورتون نشه من بعد سیصد هزاران فیک خوندن بعد این که اولی بود فهمیدم این فصل دومه و فصل اولش نامکوکه 

    و حقیقتن خیلی وقتا باز برمیگردم میخونمش بازم  اون موقع چه حسی داشتم بهش؟زیادی دوست داشتنی بود خیلی حس خوبی بود یه سپ کمدی اینجوری پیدا کرده بودم بعد قرن ها گشتن 

    و الانم یه چیزی مثل خنثی کننده تراژدیاییه که میخونم تکثرن و هنوزم خیلی گودی گودیه

  • Q. Moon
    10 June 25، 23:02
    Q. Moon
    ای وای، حالا انقدرم خشانت لازم نیست استار...🤐🤐😬

    وای، اسمش یه جوریه که به نظرم هم گوگولیه هم خنده‌دار 🥲
    وای استار چرا فیک خوندنت انقدر شروع خاصی داشته؟!؟!😂😭❤️‍🩹
    هعیییییی... تو خنثی‌کننده تراژدی داری، من نیازمند خنثی‌کنندۀ فلافم 🙂
    بعد فلافا باید برم یه چیز که توش به سرزمین توریسی می‌رن بخونم که یکم قند خونم متعادل شه🫠
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Made By Farhan